مسعودى در مروج الذهب، شمار اولاد على (ع) را به بيست و پنج تن رسانده است.شيخ مفيد در كتاب ارشاد تعداد آنها را هفده تن از دختر و پسر دانسته و پس از آن گفته است: عدهاى از علماى شيعه گويند كه فاطمه پس از وفات پيامبر (ص) جنينى كه پيامبر او را محسن ناميده بود سقط كرد.بنابر قول اين عده، فرزندان آن حضرت هجده تن بودهاند. ابن اثير گويد: محسن در كودكى وفات يافته است.آيا اين محسن كه ابن اثير از او نام برده غير از آن محسنى است كه مفيد از آن ياد كرده؟ مسعودى و شيخ مفيد فرزندان على را همراه با ذكر محسن، نام برده و كسان ديگرى همچون محمد اوسط و ام كلثوم صغرا بنت صغير (دختر كوچك) و رملة صغرا را به شمار فرزندان امير المؤمنين (ع) اضافه كردهاند. اما با توجه به گفتارها و نوشتارهايى كه از مورخان و علماى نسابه در دست داريم، چنين مىنمايد كه فرزندان على (ع) سى و سه تن بودهاند و شايد علت اين رقم زياد آن باشد كه مورخان اسم و لقب هر يك از فرزندان را، جداگانه براى دو فرزند ثبت مىكردهاند.در حالى كه اين دو اسم و لقب بر يك تن اطلاق مىشده است.نام اولاد امير المؤمنين على (ع) به شرح زير ذكر شده است: 1- حسن 2- حسین 3- زینب کبری 4- زینب صغری که کنیه او ام کلثوم است . شیخ طوسی می گوید مادر این 4 تن فاطمه زهرا سلام الله علیها دختر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است . 5- ام كلثوم كبرا (ابن اثير نام وى را با زينب كبرا آورده است). مسعودى مىنويسد: مادر حسن، حسين، محسن، ام كلثوم كبرا و زينب كبرا، حضرت فاطمه زهرا دختر پيغمبر اسلام (ص) است. مىتوان ميان قول مفيد كه زينب صغرا مكنى به ام كلثوم را ذكر كرده و نظر ابن اثير و مسعودى كه وى را ام كلثوم كبرا ناميدهاند، جمع به عمل آورد و به اين ترتيب كه نام وى به نسبت زينب كبرا، زينب صغرا و به نسبت ام كلثوم صغرا كه بعدا نام او را ذكر خواهيم كرد و از مادرى غير از فاطمه زهرا به دنيا آمده، ام كلثوم كبرا بوده است. 6- محمد اوسط، مادر وى امامه دختر ابو العاص بوده است.شيخ مفيد و مسعودى متذكر نام او نشدهاند. 7-8-9-10- عباس، جعفر، عبدالله، عثمان كه همگى جزو شهداى كربلا بودهاند.مادر اين چهار تن ام البنين كلابى است كه مسعودى وى را ام البنين دختر حزام وحيدية معرفى كرده و عثمان را در شمار اين چهار تن ذكر نكرده است. 11- محمد اكبر، مكنى به ابو القاسم و معروف به ابن حنفيه كه مادر وى خوله حنفى بوده است . 12- محمد اصغر مكنى به ابو بكر، بعضى از مورخان پنداشتهاند كه ابو بكر و محمد اصغر نام دو تن از فرزندان على بوده ولى ظاهرا چنين برمىآيد كه اين هر دو، نام يك تن باشد. 13- عبد الله و عبيد الله كه هر دو در كربلا به شهادت رسيدهاند.مادر اين دو تن ليلى دختر مسعود نهشيلى است. 14- يحيى كه مادر وى اسماء بنت عميس است. 15- 16- عمر و رقيه كه دوقلو بودهاند.مادر اين دو ام حبيب، صهبا، دختر ربيعه تغلبى است .عمر هشتاد و پنج سال زندگى كرد. 17- 18- 19- ام الحسن و رمله كبرا و ام كلثوم صغرا، مادر ايشان ام سعد دختر عروة بن مسعود ثقفى است.شيخ مفيد و مسعودى تنها به ذكر نام ام الحسن و رملة بسنده كردهاند و آن را با ذكر كلمه كبرا آشكارتر نساختهاند. 20- دخترى كه در كودكى جان سپرده است.مادر وى مخباة كلبى است و شيخ مفيد و مسعودى متذكر نام او نشدهاند. 21- 22- 23- هانى، ميمونه، زينب صغرا.در كتاب عمدة الطالب آمده است كه مادر وى (زينب صغرا) ام ولد (كنيز) بوده و در خانه محمد بن عقيل بن ابيطالب به سر مىبرده است. 24- رملة صغرا، شيخ مفيد و مسعودى از او نام نبردهاند. 25- رقيه صغرا، مسعودى از او يادى نكرده است. 26- 27- 28- 29- فاطمه،اسامه، خديجه، ام الكرام، مسعودى گويد ام الكرام همان فاطمه است . 30- 31- ام سلمه، ام ابيها، مسعودى از او ياد كرده است. 32- جمانة مكناه به ام جعفر. 33- نفيسه، درباره نام مادر او پراكندهگويى كردهاند.
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/10ساعت 3:19 توسط امیر حسین |
سخنرانی مفتی اعظم سوریه در مورد عاشورا و اینکه چرا علمای اهل تسنن این مصیبت را از مردم پنهان می کنند
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/10ساعت 3:8 توسط امیر حسین |
بسم الله الرحمن الرحیم امیر المؤمنین (علیه السلام) اصل ثابت و محکمی در نسلی پاک دارد که همان نسل ابراهیم خلیل الله است . پس حضرتش چون رسول خداست در این فضائل لایخفی . و ابراهیم (علی نبینا و آله و علیه السلام) همان کسی است که بر فراز طل توحید ایستاده است، به سوی خداوند عزّ و جلّ ترغیب می نماید . سنت حج را پایه ریزی می کند به عبودیت خدای تعالی و به ریشه کن کردن شرک اشارت می کند . و همین گونه که صحبت از اجدا نبی اکرم به میان می آید از اجداد و آباء امیر المؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) هم به میان می آید . و سخن از نسل پیامبر دقیقاً همان سخن از نسل برادر و وصیش علی بن ابیطالب (علیه السلام) است . وجود پاکش ( صلی الله علیه و اله و سلم ) فرمود : « بدرستیکه خداوند عزّ و جلّ از فرزندان ابراهیم (اسماعیل) را برگزید و از وُلد اسماعیل (بنی کنانة) را انتخاب نمود و از بنی کنانة (قریش) را و خداوند از قریش (بنی هاشم) را برگزید و از بنی هاشم نیر مرا مصطفی و برگزیده قرار داد.» و همینگونه خواهد بود که بنی هاشم برگزیدگانی هستند که از بین برگزیدگان خلائق انتخاب شده اند و پیامبر خدا (صلی الله علیه و اله و سلم ) و علی (علیه السلام) برگزیده این گروه برگزده اند . حضرتش چون خاندان پیامبر را توصیف می نمود فرمود: « خاندان او برترین خاندان ها هستند و شجره نسل او بهترین نسل ها ، در حرم امن خدا رویید و به سوی کرم و فضل پیشی گرفت، شاخه های بلندی دارد و میوه هایی بس دست نایافتنی .» و حقیقتاً که این ثناء و مجد ، مجد و ثنای خود آن حضرت است در خاندان پاکش ، چنانکه پیامبر خدا فرمود: «من و علی از یک درخت هستیم» و فرمود :« گوشت بدن او از گوشت بدن من است و خون رگهایش خون رگهای من است .» و فرمود: « من و علی از یک نور خلق شدیم ... پس همیشه چنان بودیم و خداوند عزّوجلّ ما را از صلب های پاکی به ارحامی طاهره منتقل می نمود تا آنکه ما را به عبد المطلب منتهی کرد .» و بنابراین خانه رسول خدا و خانه علی مرتضی خانه وحی و نبوت است و این دو برگزیدگان نسل ابراهیم و بنی هاشم و این منزلت رفیع آن دو است که قبائل عرب نیز بدان معتقدند. 1- مناقب ابن غزالی از مصعب بن عبد الله : او علی بن ابیطالب بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن کلاب بن مُرَّة بن کعب بن لُؤَیّ بن غالب بن فِهر بن مالک بن نضر بن کنانة بن خزیمة بن مُدرکة بن الیاس بن مضَر بن نزار بن معدّ بن عدنان است و اسم ابیطالب همان (عبد مناف) می باشد . 2- شرح نهج البلاغه : او ابوالحسن علی بن ابیطالب – که اسم او ( ابوطالب) عبد مناف است – فرزند عبد المطلب- که اسم او شیبه است – فرزند هاشم - که عمرو نام دارد – فرزند عبد مناف بن قُصی است. 3- حضرت علی علیه السلام در سخنانی بر منبر مسجد بصره فرمود : نام پدر من ( ابوطالب ) عبد مناف است ولی کنیه او ابیطالب بر اسمش عبد مناف غلبه پیدا کرده و اسم عبد المطلب( پدر ابیطالب ) عامر است پس لقب او ( عبد المطلب ) بر اسمش غالب شد و اسم هاشم ( پدر عبد المطلب ) عمرو است که لقب او نیز بر اسم او غلبه پیدا کرد و اسم عبد مناف ( پدر هاشم ) مغیره است که لقب او نیز بر اسم وی غلبه پیدا کرد و اسم قُصّی ( پدر هاشم ) زید است ولی عرب او را مجمِع نامید چرا که جمع بین بَلَد اقصی و مکه نمود پس لقب او ( قصی ) بر اسمش غالب شد .
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/29ساعت 21:3 توسط امیر حسین |
بسم الله الرحمن الرحیم کانت لامیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام ) جذور ضاربة فی سلالة طاهرة کریمة هی سلالة ابراهیم (علیه السلام ) ، فهو کرسول الله (صلی الله علیه وآله و سلم) فی ذلک ، و ابراهیم هو بطلّ التوحید ، الراغب الی الله ، و هو الواضع سنة الحج ، رمز العبودیة و مقارعة الشرک. و هکذا فالحدیث عن جدود النبی (صلی الله علیه وآله و سلم) حدیث عن جدود علی (علیه السلام) و الکلام عن سلالته (صلی الله علیه وآله و سلم) هو بعینه الکلام عن سلالة اخیه و وصیه (علیه السلام) قال (صلی الله علیه وآله و سلم) فی اسلافه: « ان الله اصطفی من ولد ابراهیم اسماعیل،و اصطفی من ولد اسماعیل بنی کنانة،اصطفی من بنی کنانة قریشاً،اصطفی من قریش بنی هاشم ، واصطفانی من بنی هاشم .»(1) و هکذا فبنوا هاشم هم صفوة اختیرت من بین صفوة الاُسر ، و رسول الله (صلی الله علیه وآله و سلم)و علی(علیه السلام ) هما صفوة هذه الصفوة . قال الامام (علیه السلام) واصفا سلالة النبی (صلی الله علیه وآله و سلم): «اسرته خیر الاسر و شجرته خیر الشجر،نبتت فی حرم و سبقت فی کرم،لها فروع طوال و ثمره لا ینال»(2) و هذا الثناء – بحق- هو ثناء علَی سلالته (علیه السلام) ایضاً ، حیث قال رسول الله (صلی الله علیه وآله و سلم) : « انا و علی من شجرة واحدة » « لحمه لحمی و دمه دمی » « و خلقت انا و علی من نور واحدة ... فلم یزل ینقلنا الله عز وجل من اصلاب طاهرة الی ارحام طاهرة حتی انتها بنا الی عبد المطلب »(3) و علی هذا یکون بیت رسول الله (صلی الله علیه وآله و سلم) و بیت علی (علیه السلام) بیت النبوة و هما المصطفیان من نسل ابراهیم و بنی هاشم و هذه منزلتهما العلیُة بین قبائل العرب باجمعها : (1) المناقب لابن المغازلی عن مصعب بن عبد الله : هو علی بن ابیطالب بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلاب بن مرة بن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک بن النضر بن کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان . و اسم ابیطالب عبد مناف .(4) (2) شرح نهج البلاغة : هو ابوالحسن علی بن ابیطالب – و اسمه عبد مناف – ابن عبد المطلب – و اسمه سیبة- ابن هاشم – و اسمه عمرو- ابن عبد مناف بن قصیُ . (5) (3) الامام علی (علیه السلام) : - فی کلام له علی منبر البصره- اسم ابی – عبد مناف- فغلبت الکنیة علی الاسم ، و ان اسم عبد المطلب:- عامر- فغلب اللقب علی الاسم ، و اسم الهاشم : -عمرو - فغلب اللقب علی الاسم ، و اسم عبد مناف :- المغیره- فغلب اللقب علی الاسم ، و ان اسم قصی : - زید ، قسمته العرب مجمعاً ، لجمعه ایاها من البلد الاقصی الی مکه - فغلب اللقب علی الاسم. (6) --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- مؤاخذ : 1- سنن الترمذی : 5/583/3605، کفایة الطالب : 410. 2- نهج البلاغة : الخطبة 94 و الخطبة 161 نحوه و راجع الخطبة 99. 3- معانی الاخبار : 56/4 عن اباذر . 4- المناقب لابن الغزالی 5/1. 5- شرح نهج البلاغة :1/11 6- معانی الاخبار : 121/1 ، الامالی للصدوق : 70/954 ، کلاهما عن الحسن البصری ، بحار الانوار : 35/51/5.
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/03/13ساعت 16:42 توسط امیر حسین |
آتیش گرفته تموم آشیونم پشت درِ خونه پُر شده از خونم
نمینشینم ز پا وبر میخیزم باید علی را به خونه بر گردونم
به علی یار و یاورم عالم همه بدونن
بلا گردون حیدرم عالم همه بدونن
میون شعله نماز خون می خوانم ز پا فتادم ولی به تو میبالم
تو کعبه ای وبه گِردتومی گردم طواف عشق مرا ببین جانانم
می زنم ناله یکسره حیدر فقط امیره
کوری اون که ابتره حیدر فقط امیره
به علی یار و یاورم عالم همه بدونن
بلا گردون حیدرم عالم همه بدونن
اگر چه میسوزم از غم فرزندم فدایی تو شدم علی خرسندم
فقط ز درد غریبی تو آقا زکودکان و جوانیم دل کندم
دستای حیدر و طناب زهرا برات بمیره
خستگی و ابوتراب زهرا برات بمیره
به علی یار و یاورم عالم همه بدونن
بلا گردون حیدرم عالم همه بدونن
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/08ساعت 19:35 توسط امیر حسین |
ای بهترین یار مرتضی تنها طرفدار مرتضی با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو ای بشکند آن دستی که پهلو وسینه ات را در هم شکست بر صورتت زد سیلی و رشته عمر تو را از هم گسست ای بشکند آن پایی که آنسان راه عبورت در کوچه بست یار گرفتار مرتضی تنها طرفدار مرتضی با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو ای بهترین یار مرتضی تنها طرفدار مرتضی با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو طاقت ندارم که بی تو من بنگرم دمی این دیوار و در هرگز ندارم زان کوچه ای که خوردی تو سیلی تاب گذر گر قصد ترک دنیا نمودی زهرا مرا هم با خود ببر ای نور اذکار مرتضی تنها طرفدار مرتضی با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو ای بهترین یار مرتضی تنها طرفدار مرتضی با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو با ناله های نیمه شب خود این خانه غمخانه کرده ای آکنده از اندوه و مصیبت هر جای کاشانه کرده ای با شادمانی اطفال خود را از گریه بیگانه کرده ای ای یار و دلدار مرتضی تنها طرفدار مرتضی با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو ای بهترین یار مرتضی تنها طرفدار مرتضی با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو وقتی کنارت طفلان تو بنشسته بدند با چشم تر بشنیده اند آرزوی مرگ خود کرده بودی خاکم به سر پیشم بمان و با رفتن خود رونق از این خانه ام مبر ای زیب گفتار مرتضی تنها طرفدار مرتضی با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو ای بهترین یار مرتضی تنها طرفدار مرتضی با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو به جان زینب در خانه چون میبینی مرا رو از من نگیر من در مدینه هستم غریب و دیگر نسازم زین غم اسیر با رو گرفتن در خانه از من منما علی را یکباره پیر در غم پرستار مرتضی تنها طرفدار مرتضی با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو ای بهترین یار مرتضی تنها طرفدار مرتضی با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو بر خیز و بنگر اهل مدینه چشم انتظار مرگت همه میمیرم از درد این خبر که افکنده در هر جا هم همه که هر که گوید آمد به سر دیگر عمر کوتاه فاطمه شمع شب تار مرتضی تنها طرفدار مرتضی با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو ای بهترین یار مرتضی تنها طرفدار مرتضی با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو آلاله های باغ نبوت در دشت سینه ات افسرده اند چون مرغک بال وپرشکسته سرزیربال خود برده اند با دیدن جای خالی تو طفلان من دل آزرده اند ای یار و یاور مرتضی تنها طرفدار مرتضی با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو ای بهترین یار مرتضی تنها طرفدار مرتضی با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو داغ تو زهرا کرده علی را خانه نشین و خانه خراب چون بنگرم بر رخسار زرد طفلان تو با دل کباب رفتی چرا بنهادی علی را تنها در این رنج بی حساب بین حال غمبار مرتضی تنها طرفدار مرتضی با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو ای بهترین یار مرتضی تنها طرفدار مرتضی با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/01/26ساعت 0:21 توسط امیر حسین |
بسم الله الرحمن الرحیم بخش اول : حمد و ثنای الهی ستايش خداي را سزاست كه در يگانگي اش بلند مرتبه و در تنهايي اش به آفريدگان نزديك است؛ سلطنتش پرجلال و در اركان آفرينشش بزرگ است. بى آنكه مكان گيرد و جابه جا شود، بر همه چيز احاطه دارد و بر تمامي آفريدگان به قدرت و برهان خود چيره است. همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگي او را پاياني نيست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامي امور به سوي اوست. اوست آفريننده آسمان ها و گستراننده زمين ها و حكمران آن ها. دور و منزه از خصايص آفريده هاست و در منزه بودن خود نيز از تقديس همگان برتر است. هم اوست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزوني بخش آفريده ها و نعمت ده ايجاد شده هاست. به يك نيم نگاه ديده ها را ببيند و ديده ها هرگز او را نبينند. كريم و بردبار و شكيباست. رحمتش جهان شمول و عطايش منّت گذار. در انتقام بي شتاب و در كيفر سزاوارانِ عذاب، صبور و شكيباست. بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا. پوشيده ها بر او آشكار و پنهان ها بر او روشن است. او راست فراگيري و چيرگي بر هر هستي. نيروي آفريدگان از او و توانايي بر هر پديده ويژه اوست. او را همانندی نیست و هم اوست ايجادگر هر موجود در تاريكستان لاشيء. جاودانه و زنده و عدل گستر. جز او خداوندي نباشد و اوست ارجمند و حكيم. ديده ها را بر او راهي نيست و اوست دريابنده ديده ها. بر پنهاني ها آگاه و بر كارها داناست. كسي از ديدن به وصف او نرسد و بر چگونگي او از نهان و آشكار دست نيابد مگر، او - عزّوجلّ - خود، راه نمايد و بشناساند. و گواهي مي دهم كه او «الله» است. هم او كه تنزّهش سراسر روزگاران را فراگير و نورش ابديت را شامل است. بي مشاور، فرمانش را اجرا، بي شريك تقديرش را امضا و بي ياور سامان دهي فرمايد. صورت آفرينش او را الگويي نبوده و آفريدگان را بدون ياور و رنج و چاره جويي، هستي بخشيده است. جهان با ايجاد او موجود و با آفرينش او پديدار شده است. پس اوست «الله» كه معبودي به جز او نيست. هم او كه صُنعش استوار است و ساختمان آفرينشش زيبا. دادگري است كه ستم روا نمي دارد و كريمي كه كارهابه او بازمي گردد. و گواهي مي دهم كه او «الله» است كه آفريدگان در برابر بزرگي اش فروتن و در مقابل عزّتش رام و به توانايي اش تسليم و به هيبت و بزرگي اش فروتن اند. پادشاه هستي ها و چرخاننده سپهرها و رام كننده آفتاب و ماه كه هريك تا اَجَل معين جريان يابند. او پردۀ شب را به روز و پردۀ روز را - كه شتابان در پي شب است - به شب پيچد. اوست شكنندۀ هر ستمگر سركش و نابودكنندۀ هر شيطان رانده شده. نه او را ناسازي باشد و نه برايش انباز و مانندي. يكتا و بي نياز، نه زاده و نه زاييده شده، او را همتايي نبوده، خداوند يگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده كند و حكم نمايد. بداند و بشمارد. بميراند و زنده كند. نيازمند و بي نياز گرداند. بخنداند و بگرياند. نزديك آورد و دور برد. بازدارد و عطا كند. او راست پادشاهي و ستايش. به دست تواني اوست تمام نيكي. و هم اوست بر هر چيز توانا. شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودي جز او نيست؛ گران مايه و آمرزنده؛ اجابت كنندۀ دعا و افزايندۀ عطا، بر شمارندۀ نفَس ها؛ پروردگار پري و انسان. چيزي بر او مشكل ننمايد، فرياد فريادكنندگان او را آزرده نكند و اصرارِ اصراركنندگان او را به ستوه نياورد. نيكوكاران را نگاهدار، رستگاران را يار، مؤمنان را صاحب اختيار و جهانيان را پروردگار است؛ آن كه در همه احوال سزاوار سپاس و ستايش آفريدگان است. او را ستايش فراوان و سپاس جاودانه مي گويم بر شادي و رنج و بر آسايش و سختي و به او و فرشتگان و نوشته ها و فرستاده هايش ايمان داشته، فرمان او را گردن مي گذارم و اطاعت مي كنم؛ و به سوي خشنودي او مي شتابم و به حكم او تسليمم؛ چرا كه به فرمانبري او شائق و از كيفر او ترسانم. زيرا او خدايي است كه كسي از مكرش در امان نبوده و از بي عدالتيش ترسان نباشد (زيرا او را ستمي نيست). ادامه در اینجا ...........!
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/22ساعت 13:45 توسط امیر حسین |
قَالَ عَبدُ العَزیزِ بنِ مُسلمٍ : کُنَّا مَعَ الرِّضَا علیه السّلام بِمَروِ فَاَجتَمَعنَا فِی المَسجِدِ الجَامِعِ بِهَا فَأَدَارَ النَّاسُ بَینَهُم اَمرَ الإمَامَةِ، فَذَکَرُوا کَثرَةَ الإختِلَافِ فِیهَا . فَدَخَلتُ عَلی سَیِّدِی وَ مَولَایَ الرِّضَا علیه السّلام فَاَعلَمتُهُ بِمَا خَاضَ النّاسُ فِیهِ فَتَبَسَّمَ علیه السّلام. ثُمَّ قَالَ علیه السّلام : یا عَبدَالعَزیزِ جَهِلَ القَومُ وَ خُدِعُوا عَن أدیَانِهِم إنَّ اللَه جَلَّ وَ عَزَّ لَم یَقبِض نَبِیُّهُ صلی الله علیه و آله و سلم حَتَّی اَکمَلَ لَهُ الدِّینَ وَ اَنزَلَ عَلیهِ القُرآنَ فِیهِ تِبیَانُ کُلِّ شَیءٍ وَ بَیَّنَ فِیهِ الحَلالِ و الحَرامِ وَ الحُدودِ وَ الأحکامِ وَ جَمیعِ مَایَحتَاجُ اِلیهِ النَّاسُ کُمَّلاً فَقَالَ:« مَا فَرَّطنَافِی الکِتابِ مِن شَیءٍ »و اَنزَلَ عَلیهِ فِی الحِجَةِ الوِداعِ وهِیَ آخِرُعُمرِهِ صلی الله علیه و آله و سلم «أَلیَومَ أَکمَلتُ لَکُم دِینَکُم وَ أتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الإِسلَامَ دِینًا » وَ أَمرُ الإمَامَةِ مِن کَمَالِ الدِّینِ . وَ لَم یَمضِ صلی الله علیه و آله و سلم حَتَّی بَیِّن لِأُمَّتِهِ مَعَالِمَ دِینِهِ وَ اَوضَحَ لَهُم سُبُلَهُم وَ تَرَکَهُم عَلَی قَصدِ الحَقِّ . وَ اَقَامَ لَهُم عَلِیًّا علیه السّلام عَلَماً وَ اِمَاماً وَ مَاتَرَکَ شَیئًامِمَّا تَحتَاجُ اِلَیهِ الاُمَّةُ اِلاَّ وَ قَد بَیَّنَهُ . فَمَن زَعَمَ أَنَّ اللَهَ لَم یُکمِل دِینَهُ فَقَد رَدَّ کِتابَ اللَهِ وَ مَن رَدَّ کِتَابَ اللَهِ فَقَد کَفَرَ . هَل یَعرِفُونَ القَدرَ الاِمامَة وَ مَحَلُّها مِن الاُمّةِ ، فَیَجُوزُ فیها اِختِیارُهُم . ان الامامة خص الله بها ابراهیم الخلیل علیه السّلام بعد النبوة و الخلة مرتبة ثالثة و فضیلة شرفه بها و أشاد بها ذکره فقال جل و عز : «و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فأتمهن قال إنی جاعلک للناس إماما » قال الخلیل سرورا بها :« و من ذریتی ، قال لاینال عهدی الظالمین» فأبطلت هذه الآیة امامة کل ظالم إلی یوم القیامة و صارت فی الصفوة . ثم أکرمها الله بأن جعلها فی ذریة اهل الصفوة . و الطهارة فقال : « و وهبنا له اسحاق و یعقوب نافلة و کلا جعلنا صالحین * و جعلناهم ائمة یهدون بأمرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلوة و ایتاء الزکوة و کانوا لنا عابدین» فلم تزل ترثها ذریته علیه السلام بعض عن بعض قرناً فقرناً حتی ورثه النبی صلی الله علیه و آله و سلم فقال الله : « إن اولی الناس بإبراهیم للذین التبعوه و هذا النبی و الذین آمنوا » فکانت لهم خاصة فقلدها النبي صلی الله علیه و آله و سلم عليا علیه السّلام ، فصارت في الاصفياء الذين آتاهم الله العلم و الايمان و ذلك قوله :« و قال الذين اوتوا العلم و الايمان لقد لبثتم في كتاب الله الي يوم البعث فهذا يوم البعث و لكنكم كنتم لا تعلمون». علي رسم ما جري و ما فرضه الله في ولده الي يوم القيامة . اذ لا نبي معد محمد صلی الله علیه و آله و سلم فمن أين يختار هذه الجهال الامامة بآرائهم . إن الامامة منزلة الانبياء و ارث الاوصياء ، إن الامامة خلافة الله و خلافة رسوله صلی الله علیه و آله و سلم و مقام امير المؤمنين عليه السلام و خلافة الحسن والحسين عليهما السلام . إن الامامة زمام الدين و نظام المسلمين و صلاح الدنيا و عز المؤمنين . الامام أُسُّ الاسلام النامي و فرعه السامي . بالامام تمام الصلوة و الزكوة و الصيام و الحج و الجهاد و التوفير الفييء و الصدقات و امضاء الحدود و الاحكام و منع الثغور و الاطراف . الامام يحلل حلال الله و يحرم حرامه و يقيم حدود الله و يذب عن دين الله و يدعو الي سبيل الله بالحكمة و الموعظة الحسنة و الحجة البالغة . الامام كالشمس الطالعة المجللة بنورها للعالم و هو بالافق حيث لا تناله الابصار و لا الايدي . الامام البدر المنير و السراج الزاهر و النور الطالع و النجم الهادي في غيابات الدجي و الدليل علي الهدي و المنجي من الردي . الامام النار علي اليفاع ، الحار لمن الصطلي و الدليل في المهالك ، من فارقه فهالك . الامام السحاب الماطر و الغيث الهاطل و السماء الظليلة و الارض البسيطة و العين الغزيرة و الغدير و الروضة . الامام الامين الرفيق ، و الولد الشفيق ، و الاخ الشقيق و كالام البرة بالولد الصغير و مفزع العباد . الامام امين الله في ارضه و خلقه ، و حجته علي عباده و خليفته في بلاده و الداعي الي الله و الذاب عن حريم الله . الامام مطهر من الذنوب ، مبرء من العيوب ، مخصوص بالعلم ، موسوم بالحلم ، نظام الدين و عز المسلمين و غيظ المنافقين و بوار الكافرين . الامام واحد دهره ، لا يدانيه احد و لا يعادله عالم و لا يوجد له بدل و لا له مثل و لا نظير . مخصوص بالفضل كله من غير طلب منه و لا اكتساب ، بل اختصاص من المفضل الوهاب ، فمن ذا يبلغ معرفة الامام او كنه وصفه . هيهات هيهات ، ضلت العقول و تاهت الحلوم و حارت الالباب و حصرت الخطباء و كلت الشعراء و عجزت الادباء و عيبت البلغاء و فحمت العلماء عن وصف شأن من شأنه او فضيلة من فضائله ، فأقرت بالعجز و التقصير فكيف يوصف بكليته ، او ينعت بكيفيته ، او يوجد من يقوم مقامه ، او يغني غناه . و اني و هو بحيث النجم عن ايدي المتناولين و وصف الواصفين ، ايظنون انه يوجد ذلك في غير آل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم كذبتهم والله انفسهم و منتهم الاباطيل اذ ارتقوا مرتقي صعبا و منزلا دحضا زلت بهم الي الحضيض اقدامهم ، اذ راموا اقامة امام بآرائهم و كيف لهم باختيار امام . والامام عالم لا يجهل و راع لا يمكر ، معدن النبوة لا يغمز فيه بنسب و لا يدنيه ذو حسب ، فالبيت من قريش و الذروة من هاشم و العترة من الرسول صلی الله علیه و آله و سلم ؛ شرف الاشراف و الفرع عن عبد مناف ، نامي العلم ، كامل الحلم ، مضطلع بالامر ، عالم بالسياسة ، مستحق للرئاسة ، مفترض الطاعة ، قائم بامر الله ، ناصح لعباد الله . ان الانبياء و الاوصياء صلوات الله عليهم يوفقهم الله و يسددهم و يؤتيهم من مخزون علمه و حكمته ما لا يؤتيه غيرهم ، يكون علمهم فوق علم اهل زمانهم ، و قد قال الله جل و عز :« افمن يهدي الي الحق احق ان يتبع امن لا يهدي الا ان يهدي فما لكم كيف تحكمون .» و قال تعالي في قصة طالوت :« ان الله اصطفاه عليكم و زاده بسطة في العلم و الجسم و الله يؤتي ملكه من يشاء.» و قال في قصة داود عليه السلام :« و قتل داود جالوت و آتاه الله الملك و الحكمة و علمه مما يشاء .» و قال لنبيه صلی الله علیه و آله و سلم :« و انزل عليك الكتاب و الحكمة و علمك ما لم تكن تعلم و كان فضل الله عليك عظيماً .» و قال في الائمة من اهل بيته و عترته و ذريته :« ام يحسدون الناس علي ما آتاهم الله من فضله – الي قوله – سعيراً .» و ان العبد اذا اختاره الله لامور عباده شرح صدره لذلك و اودع قلبه ينابيع الحكمة و اطلق علي لسانه فلم يعي بعده بجواب و لم تجد فيه غير صواب ، فهو موفق مسدد مؤيد ، قد امن من الخطا و الزلل ، خصه بذلك ليكون ذلك حجة علي خلقه شاهدا علي عباده ، فهل يقدرون علي مثل هذا فيختارونه فيكون مختارهم بهذه الصفة .
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/29ساعت 0:56 توسط امیر حسین |
عبد العزيز بن مسلم مي گويد: در شهر مرو همراه امام رضا عليه السلام بوديم ، روزي به مسحد جامع رفتم ، ديدم درباره امامت بحث و گفتگو مي كنند ، و سخن از اختلاف نظرهاي موجود به ميان آمد ، پس از جلسه به خدمت امام رضا عليه السلام رسيده جريان را به عرض رساندم ، حضرت تبسمي كرد و فرمود : عبد العزيز ! مردم جاهلند و در دينشان فريب خورده اند ، خداي عز وجل پيغمبر را قبض روح نكرد جز وقتي كه دينش را كامل نمود ، و قرآن را بر او نازل كرد كه هر چيز در آن بيان شده ، حلال ، حرام ، حدود و احكام و همه احتياجات مردم ، چنانكه فرموده : « از هيچ چيز در اين كتاب فرو گذار نكرديم. ( انعام/ 38 )» و در سفر« حجة الوداع » كه آخر عمر پيامبر بود اين آيه را فرستاد : « امروز دينتان را كامل ساختم و نعمتم را بر شما تمام كردم و راضي شدم كه اسلام دين شما باشد. (مائده/3) » امر امامت از كمال دين است و پيغمبر در نگذشت مگر وقتي كه نشانه هاي راه دينش را براي امت بيان كرد ، راه ها را روشن ساخت ، امت را به راه راست گماشت ، و علي عليه السلام را به سِمت راهنما و امام براي آنها نصب كرد ، و هيچ يك از نيازمندي هاي آنها را وا نگذاشت جز اينكه بيان فرمود ، پس هر كه تصور كند خدا دينش را ناقص گذاشته كتاب خدا را رد كرده و هر كه كتاب خدا را رد كند كافر است . آيا مردم مقام امامت و موقعيت آن را در بين امت مي شناسند تا بتوانند انتخاب كنند ؟ امامت مقامي است كه خداوند ابراهيم خليل را پس از رتبه پيغمبري و « خلّت » (دوستي ) بدان ممتاز ساخت ، اين سومين رتبه و فضيلتي بود كه خليلش را بدان تشرف داد ، و نامش را بر افراشت چنانكه فرمود: « آنگاه كه ابراهيم را پروردگارش به كلماتي آزمود ، و چون همه را به پايان رساند فرمود : من تو را امام مردم خواهم ساخت ، حضرت خليل از خرسندي گفت : از نژادم نيز ؟ فرمود: عهد من به ستمكاران نرسد .» اين آيه امامت هر ظالمي را تا قيامت رد كرده ، و اين مقام اختصاص به برگزيدگان امت يافت . سپس خداوند آن را ارجمند داشت و در نسل برگزيدگان پاك نهاد ، فرمود :« به او ( يعني ابراهيم) اسحاق و فرزند زاده اش يعقوب را بخشيديم ، و همه را شايسته قرار داديم ، و آنان را اماماني ساختيم كه به فرمان ما ( مردم را ) هدايت كنند ، و انجام كارهاي نيك و به پا داشتن نماز و پرداختن زكات را به آنها وحي كرديم ، و به عبادت ما پرداختند.» نسل حضرت ابراهيم عليه السلام اين مقام را پيوسته قرن به قرن از يكديگر ارث بردند تا نبوت به پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم رسيد و خداوند فرمود: « سزاوارترين مردم به ابراهيم آنها هستند كه پيرويش كردند ، و اين پيغمبر ، به آنها كه ايمان آوردند.» امامت به آنان اختصاص يافت و پيغمبر آن را به عهده علي عليه السلام نهاد ؛ و در نسل بر گزيده او كه خداوند علم و ايمانش داده قرتر گرفت ، و خدا درباره آنها فرمود:« آنها كه علم و ايمان يافتند ( در پاسخ مجرمان كه در قيامت سوگند ياد كنند كه ساعتي پيش در دنيا و برزخ درنگ نكردند ) گويند شما در كتاب خدا تا روز رستاخيز كه امروز است درنگ كرديد ولي از آن خبر نداشتيد . » اين سنتي است كه جاري شده است و خدا آن را تا قيامت در نسل پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم قرار داده ، كه پس از محمد پيغمبري نيست. با اين وصف چگونه اين خلق نادان مقام امامت را به آراء خود انتخاب مي كنند؟ امامت مقام انبياء و ميراث اوصياء است. امامت جانشيني خدا و خلافت پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم و مقام اميرالمؤمنين عليه السلام و جانشيني حسن و حسين عليهما السلام است. امام، زمام و عنان دين، نظام مسلمين، صلاح دنيا و عزت مؤمنين است . امام، ريشه بالنده اسلام، و شاخه سربلند آن است. امام ، متمم و مكمل نماز، زكات، روزه، حج و جهاد است ، مايه وُفور غنيمت و صدقات واجراي حدود و احكام ، و استحكام مرزها و سرحدات است . امام است كه حلال خدا را حلال و حرامش را حرام را كند . حدود را اقامه كند ، از دين خداوند دفاع نمايد ، و (مردم را) با حكمت و موعظه نيك ، وحجتهاي رسا به راه خدا دعوت كند. امام، خورشيدي را ماند كه هنگام دميدن از گوشه افق ، آنجا كه نه ديده تواندش ديد و نه دست به دامانش تواند رسيد ، اشعه تابناك خود را بر عالم بگسترد. امام، ماه چهارده تابان، چراغ فروزان ، نور طالع ، اختر راهنما در اعماق تيرگيها ، دليل هدايت ، و نجات بخش از هلاكت است . امام، آتشي بر سر تلِ بلند است ، آن را كه گرما خواهد حرارت بخشد، و آن را كه گرفتار مهالك شود ، راه بنمايد ، هركه ازآن كناره گيرد نابود شود. امام، ابر بارنده ، باران پياپي ، آسمان سايه افكن ، زمين گسترده ، چشمه جوشان، بركه و گلزار است. امام، اميني رفيق ، پدري شفيق ، وبرادري همزاد است ، همانند مادري نيكو كار نسبت به فرزند خردسال است و پناه بندگان است. امام ؛ امين خدا در زمين و در ميان خلق است ، بر بندگانش حجت ، و در شهرهايش جانشين است، (مردم را) به خدا خواند و از حريم او دفاع كند. امام، پاك كننده گناهان ، و زداينده عيبهاست، خاصه اش علم و نشانش حلم است ، نظام دين، عزت مسلمين ، خشم منافقين و نابودي كافرين است. امام ، يگانه دوران است ، هيچ كس به پايه او نرسد ، عالَمي همطرازش نباشد، جايگزين و مثل و مانند ندارد، بدون سعي و طلب به فضل خداي وهاب به همه فضائل ممتاز است، چه كسي مي تواند به معرفت امام نائل شود ، يا به كنه وصفش رسد؟ هيات ! هيات !در توصيف شأني از شئون ، يا فضيلتي از فضائل امام ، عقلها گم گشته ، خِردها سر گردان ، مغز ها حيران ، سخنوران فرو مانده ، شاعران خسته ، اديبان نا توان ، زيان آوران وا مانده ، دانشمندان درمانده و همه به عجز و تقصير خويش معترفند. با اين وصف چگونه توان همه فضائل او را بيان كرد ، يا او را چنانكه هست به نعت آورد ؟ وچگونه كسي تواندجايگزين وي شود، يا از عهده كارش بر آيد ؟ و كِي ؟ با اينكه امام چون اختران از دسترس متناولان ، و توصيف واصفان به دور از ، اينان پندارند اين مقام در غير آل پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم يافت شود . به خدا ، نفسشان به آنها دروغ گفته و ياوه سرايي ها ، آرمانهاي غلط به آنان داده كه پا به نردباني دشوار نهاده ، و راهي لغزنده در پيش گرفته اند ، كه گامهاي نا استوارشان آنها را به پرتگاه افكند . همي خواهند آدمي را به آراء خود نصب كنند ، چگونه حق انتخاب دارند با اينكه امام عالمي خالي از جهل ، و سرپرستي خالي از مكر ( و به نقل ديگر مناسبتر ، خالي از ضعف ) . امام معدن نبوت است، در نسب طعني ندارد و در حسب هاوردي ، نژاد از قريش دارد ، قله از هاشم ، و عترت از پيغمبر صلي الله عليه و آله وسلم، شرف اشراف است و نسل عبد مناف . علمي فزاينده و حلمي به كمال دارد ، در اين امر توانا و به سياست داناست ، در خور رياست و واجب الاطاعت است ، قائم به امر خدا و خير خواه بندگان اوست . خداوند پيامبران و اوصياء انها را توفيق دهد ، استوار سازد ، از علم نهفته و حكمتش چندان به آنها عطا كند كه نصيب هيچكس ننمايد، علمشان ما فوق همه دانشمندان زمان است ، خداوند فرمود:«آيا آن كسيكه به راه حق هدايت كند براي پيروي شايسته تر است يا آنكه خود را نشناسد جز اينكه هدايتش كنند ؟ شما را چه شده؟ چگونه قضاوت مي كنيد؟ » ودر قصه طالوت فرموده :«خدا او را بر شما برگزيده ، و در علم و نيروهاي جسماني فزوني داده ، و خدل ملك خويش به هر كه خواهد دهد .» و در حكايت حضرت داود مي فرمايد :« داود جالوت را كشت و خدا به او پادشاهي و حكمت داد، و آنچه مي خواست به وي آموخت .» و به پيغمبرش ميفرمايد :« خدا كتاب و حكمت را بر تو نازل كرد ، و آنچه را نميدانستي به تو آموخت ، وفضل خدا بر تو بزرگ است.» و درباره امامان خاندان عترت و نسل پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمايد:« بلكه بر مردم برآنچه خدا از فضلش به آنها عنايت كرده رشگ مي برند؟...» ما به آل ابراهيم كتاب و حكمت و ملكي عظيم داده ايم ، اما