ولادت حضرت معصومه را به شیعیان جهان و به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تبریک می گویم .
قال الجواد علیه السلام: مَن زارَ قَبرَ عَمَّتی بِقُم فَلَهُ الجَنَّة
امام جواد علیه السلام فرمودند : هر کسی قبر عمه من را در قم زیارت کند پس بهشت برای اوست .
(میزان الحکمة ج ۵ باب زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها )
نوشته شده توسط شادروان شیخ امیرحسین کیانی در دوشنبه 1388/07/27 ساعت 19:14 موضوع | لينک ثابت

از امام صادق علیه السلام سخنان زیبا و حکیمانه ای نقل شده که نفس های پاک و فطرت های سالم را به صفوف ملایکه متصل می نماید و اگر مردم در آنها تدبر نمایند به سوی فضیلت و سعادت سوق داده می شوند .
از جمله فرمایشات آن حضرت این است :
سه چیز در هر که باشد او منافق است گرچه اهل نماز و روزه باشد .
اول : کسی هنگام سخن دروغ بگوید .
دوم : کسی که چون وعده و قراری گذارد تخلف نماید .
سوم : کسی که چون امین شمرده شود خیانت کند .
نوشته شده توسط شادروان شیخ امیرحسین کیانی در پنجشنبه 1388/07/02 ساعت 11:5 موضوع | لينک ثابت
ماه رمضان امسال هم تمام شد . در اصل این عمر ماست که میگذرد و هیچ توشه ای از این دنیا برای آخرتمان بر نمیداریم . ماه رمضان که همیشه سر جای خودش خواهد ماند . بعد از ماه مبارک رمضان ماه شوال و ذیقعده و ذیحجه را در پی خواهیم داشت بیایید در این ماه رمضان از خدا بخواهیم که توفیق درک ذی الحجه و عید بزرگ غدیر را به همه ما عنایت کند و ما را از کسانی قرار بدهد که تمام زندگی مان را در راه مولانا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام فدای آن حضرت کنیم و مثل علامه امینی ها و صاحب بن عباد ها و ابن مسعود ها در راه تبلیغ و دفاع از حریم ولایت عمرمان را با برکت به سر کنیم .
قال اللَه الحکیم فی محکم کتابه و مبرم خطابه :
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و اللَه یعصمک من الناس .
آیه ۶۷ از سوره مائده
خداوند متعال در این آیه با کمال شدت و تهدید پیامبر خود را مورد خطاب قرار می دهد که : ای رسول ما ابلاغ کن آنچه به تو نازل کردیم (در ولایت علی بن ابیطالب) که اگر این کار را انجام ندهی رسالت خدا را به انجام نرسانده ای و خدا تو را از شر منافقین حفظ میکند .
خطاب این آیه با پیامبر صلی اللَه علیه و آله و سلم است ولی این ابلاغ و اعلام طبق فرمایش خود پیامبر که فرمودند : واقعه غدیر را حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا روز قیامت برسانند . متوجه تمام افراد بشر می باشد یعنی همگی وظیفه داریم در راه غدیر زحمت بکشیم و این عید را به عنوان عید رسمی شیعه در جهان معرفی کنیم . ان شاء اللَه
نوشته شده توسط شادروان شیخ امیرحسین کیانی در دوشنبه 1388/06/16 ساعت 1:12 موضوع | لينک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
محمد بن صدقه می گوید: روزی ابوذر غفاری از سلمان فارسی رضی اللَه عنهما پرسید: ای اباعبداللَه ! معرفت و شناخت امیرالمؤمنین علیه السلام به نورانیت چیست؟ سلمان گفت : ای جُندب! بیا برویم تا آن را از خود حضرت بپرسیم.
می گوید : نزد آن حضرت آمدیم ولی ایشان را نیافتیم . پس مدتی منتظر ماندیم تا تشریف آوردند. فرمودند: چه امری شما را به اینجا کشانده است؟ عرض کردند: ای امیرمؤمنان ! آمده ایم تا از « معرفت شما به نورانیت » سؤال کنیم.
حضرت فرمودند: خوش آمدید ای دو دوست ما که برای دین خود با یکدیگر هم عهد و پیمانید و (در تحصیل معرفت) اهل تقصیر و کوتاهی و کوته نظری نیستید. به جان خودم سوگند،بر هر مرد و زن مؤمنی واجب است که مرا به نورانیت بشناسد.
سپس فرمودند: ای سلمان و ای جندب ! عرض کردند: لبیک یا امیر المؤمنین! فرمود:
هر کس در امر ولایت من ظاهری بیشتر از باطن داشته باشد،ترازوهای اعمالش سبک و کم ارزش می گردد. به راستی که مؤمن ایمانش را به سر حدّ کمال نمی رساند تا آنکه مرا به حقیقت نورانیت بشناسد،هنگامی که مرا به این معرفت شناخت ، پس به یقین او مؤمنی است که خداوند قلب او را برای ایمان آزموده و سینه اش را برای اسلام گشاده ساخته و نسبت به دین خود عارفی روشن ضمیر گردیده است؛ و هر کسی از شناخت آن کوتاهی نماید،پس او اهل شک و دچار تردید است.
ای سلمان و ای جندب ! عرض کردند: لبیک یا امیر المؤمنین!
حضرت فرمود:شناختن من به نورانیت شناخت خداوند عزّ و جل است و شناختن خداوند عزّ و جل شناخت من به نورانیت است و این همان دین خالص است که خدای متعال درباره آن فرموده است:
«وَ مَا اُمِرُوا إلّا لِیَعبُدُوا اللَه مُخلِصینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاءَ وَ یُقیمُوا الصَّلاةَ وَ یُؤتُوا الزَّکاةَ وَ ذلِکَ دِینُ القَیِّمَةِ» سوره بینه آیه 5
«و امر نشدند جز این که خدا را بپرستند و با یگانه پرستی دین را برای او خالص گردانند و نماز را بر پا دارند و زکات بدهند و این است دین محکم و پایدار».
خداوند سبحان می فرماید : فرمان داده نشدند مگر به توحید و یگانه دانستن خداوند، و توحید خالص نمودن عمل است برای او و حنفاء در قول خداوند اقرار به نبوت محمد صلی اللَه علیه و آلهاست و این دین و آیین یکتا پرستی محمدی است که باز و با وسعت است ( و دچار هیچ تنگ نظری نیست )؛
و اینکه فرمود : «به پا می دارند نماز را» نماز،ولایت من است،پس هر کس ولایت مرا به پا داشت همانا نماز را به پا داشته است و بر پا داشتن ولایت من سخت و دشوار است و جز فرشته مقرب یا پیامبر مرسل و یا بنده مؤمنی که خداوند قلب او را به ایمان آزموده باشد کسی آن را تحمل نکرده و طاقت پذیرش آنرا ندارد.
پس فرشته هرگاه مقرب نباشد،و پیامبر هنگامی که مرسل نباشد،ومؤمن هنگامی که آزموده نباشد تحمل آن را نخواهد داشت؛و آنجا که می فرماید:«زکات بدهند» اقرار به امامان است و این است دین الهی پایدار.
عرض کردم:ای امیر مؤمنان! مؤمن کیست و نهایت و مرز ایمان چیست تا آن را شناسم؟
فرمود:ای اباعبد اللَه! عرض کردم:لبیک ای برادر رسول خدا! فرمود:مؤمن آزموده کسی است که هیچ چیزی از امر ما به او نمی رسد مگر اینکه سینه اش را برای پذیرفتن آن می گشاید و شک و تردید نمی کند،و کسی که بگوید:«چرا و چگونه؟» به راستی که کافر شده است. پس تسلیم امر خداوند شوید و امر خدا ما هستیم.
ای سلمان و ای جندب! همانا خداوند مرا امین خود بر آفریدگان و جانشین خود در زمین و شهرها و میان بندگانش قرار داد و آنچه را ستایشگران در توصیف آن مانده و عارفان به آن پی نبرده اند به من ارزانی داشت.
نوشته شده توسط شادروان شیخ امیرحسین کیانی در یکشنبه 1388/01/30 ساعت 21:38 موضوع | لينک ثابت
لا ابقانى الله لمُعضِلَةٍ لَم يَكُن لَها اَبُو الحَسَن. (عمر بن خطاب) على عليه السلام در مدت خلافت ابوبكر و عمر و عثمان كه قريب 25 سال بطول انجاميد اگر چه ظاهرا خود را كنار كشيده و خانه نشين شده بود ولى در مسائل غامض علمى و قضائى و سياسى كه خلفاى مزبور را عاجز و درمانده ميديد براى حفظ اسلام و روشن نمودن حقايق دينى خطاها و لغزشهاى آنها را تذكر داده و راهنمائى ميفرمود و همگان را از رأى صائب خود بهرهمند ميساخت و چه بسا كه خلفاء ثلاثه شخصاً در حل معضلات از او استمداد مىجستند و اگر على عليه السلام دخالت نميكرد جنبه علمى اسلام بعلت نادانى و آشنا نبودن خلفاء بحقيقت امر صورت واقعى خود را از دست ميداد،براى نمونه بچند مورد ذيلاً اشاره ميگردد. 1ـ در زمان خلافت ابوبكر مردى شراب خورده بود ابوبكر دستور داد او را حد بزنند،مرد شرابخوار گفت من از حرمت خمر بى خبر بودم و الا مرتكب نميشدم،ابوبكر مردد و متحير ماند و موضوع را با على عليه السلام در ميان نهاد حضرت فرمود هنگاميكه مهاجر و انصار جمع هستند يك نفر با صداى بلند از آنها سؤال كند كه آيا كسى از شما حرمت خمر را باين شخص گفته يا نه؟ اگر دو نفر شهادت دادند حد بزنند و الا او را بحال خود وا گذارند،ابوبكر بهمين نحو عمل نمود و كسى شهادت نداد معلوم شد كه آنمرد در دعوى خود راستگو بوده است لذا از جرم وى چشم پوشى شد و او را گفتند توبه كن كه ديگر چنينكارى نكنى. 2ـ يكى از علماى يهود بنزد ابوبكر آمده و گفت آيا تو جانشين پيغمبر اين امت هستى؟گفت آرى! يهودى گفت ما در تورات ديدهايم كه جانشينان پيغمبران در ميان امت آنان دانشمندترين امت باشند پس مرا آگاه گردان كه خداى تعالى كجا است آيا در آسمان است يا در زمين؟ ابوبكر گفت او در آسمان و بر عرش است،يهودى گفت در اينصورت زمين از وجود خدا خالى است و بنا بقول تو در جائى هست و در جائى نيست! ابوبكر گفت اين سخن زنديقان است از نزد من دور شو وگرنه ترا ميكشم!يهودى در حال تعجب از سخن او از نزد وى دور شد در حاليكه اسلام را مسخره ميكرد،على عليه السلام از مقابل روى او ظاهر شد و فرمود اى يهودى آنچه تو پرسيدى و آنچه در پاسخ شنيدى من دانستم ما مىگوئيم خداوند عز و جل جا و مكان را آفريد و براى او جا و مكانى نيست و بالاتر از اينست كه مكانى او را در بر گيرد بلكه او در هر مكانى هست اما نه بدينصورت كه تماس و نزديكى با مكان داشته باشد علم او هر آنچه را كه در مكان است فرا گرفته است و چيزى وجود ندارد كه از حيطه تدبير او بيرون باشد و براى تأييد صحت آنچه گفتم از كتاب خود شما خبر ميدهم و اگر دانستى كه درست است آيا ايمان ميآورى؟يهودى گفت آرى. فرمود آيا در بعضى از كتابهاى خود نديدهايد كه روزى موسى بن عمران نشسته بود ناگاه فرشتهاى از جانب مشرق نزد او آمد و موسى از او پرسيد از كجا آمدى؟گفت از جانب خداى عز و جل،و فرشتهاى از سوى مغرب پيش او آمد موسى بدو گفت از كجا آمدى؟گفت از نزد خداوند عز و جل،آنگاه فرشته ديگرى نزد او آمد و گفت از آسمان هفتم از نزد خداوند عز و جل آمدهام،و سپس فرشته ديگر نزد او آمد و گفت از زمين هفتم از جانب خداى عز و جل آمدهام،موسى عليه السلام گفت منزه است آن خدائى كه جائى از او خالى نيست و بهيچ جا نزديكتر از جاى ديگر نيست.يهودى گفت گواهى دهم كه اين سخن حق است و باز گواهى دهم كه تو سزاوارترى بجانشينى پيغمبرت از كسى كه بزور آنرا تصاحب نموده است (1) . 3ـ پس از رحلت پيغمبر صلى الله عليه و آله جماعتى از يهوديان بمدينه آمده گفتند در مورد اصحاب كهف قرآن ميگويد:و لبثوا فى كهفهم ثلاث مأة سنين و ازدادوا تسعا (2) اصحاب كهف سيصد و نه سال در غار خوابيدند در صورتيكه (در تورات) باقى ماندن آنها در غار سيصد سال قيد شده است و اين دو با هم مخالفت دارند. در برابر اين اشكال و ايراد يهوديان نه تنها خليفه بلكه همه صحابه از پاسخگوئى عاجز ماندند بالاخره دست توسل بدامن حلّال مشكلات على عليه السلام زدند حضرت فرمود خلاف و تضادى در بين نيست زيرا از نظر تاريخ آنچه نزد يهود معتبر است سال شمسى است و در نزد عرب سال قمرى است و تورات بلسان يهود نازل شده و قرآن بلسان عرب و سيصد سال شمسى سيصد و نه سال قمرى است (زيرا سال شمسى 365 روز و سال قمرى 354 روز است و هر سال 11 روز و شش ساعت با هم اختلاف دارند در نتيجه 33 سال شمسى تقريبا 34 سال قمرى ميشود و سيصد سال شمسى هم سيصد و نه سال قمرى ميباشد) (3) . 4ـ ابن شهر آشوب روايت كرده كه از ابوبكر پرسيدند مردى صبحگاه زنى را تزويج نمود و آن زن شبانگاه وضع حمل كرد و آنمرد هم اجلش رسيد و مرد مادر و فرزند دارائى او را بعنوان ارثيه تصاحب كردند در چه صورتى اين موضوع امكان پذير است؟ ابوبكر از پاسخ عاجز ماند،و على عليه السلام فرمود آنمرد كنيزى داشته كه قبلا او را باردار كرده بود چون موقع وضع حملش نزديك شد او را آزاد كرد آنگاه در موقع صبح تزويجش نمود و شبانگاه زن وضع حمل كرد و چون شوهرش مردميراث او را مادر و فرزند تصاحب كردند . (ابوبكر در اثر اينگونه درماندگيها در برابر پرسشهاى مردم بود كه ميگفت اَقِيلُونى و لَستُ بِخَيرِكُم وَ عَلِىٌّ فِيكُم . مرا رها کنید و من برای شما موجب خیر نیستم تا هنگامیکه علی علیه السلام در بین شماست.) 5ـ دو مرد صد دينار در كيسهاى گذاشته و آنرا در نزد زنى بامانت سپردند و باو گفتند هرگاه ما هر دو با هم نزد تو آمديم امانت ما را رد كن و اگر يكى از ما بدون ديگرى بيايد آنرا پس مده،چون مدتى از اين ماجرا گذشت يكى از آندو مرد نزد زن آمد و گفت رفيق من وفات كرده است صد دينار ما را بده،زن از دادن امانت خوددارى كرد آنمرد نزد اقوام زن رفت و مطلب را بآنان بازگو كرد و در اثر فشار و توصيه آنان،آنزن امانت را رد نمود،پس از يكسال رفيق آنمرد آمد و گفت صد دينارى كه در نزد تو بامانت گذاشتهايم باز ده!زن گفت مدتى پيش رفيق تو آمد و اظهار نمود كه تو وفات كردهاى و من هم امانت را باو پس دادم،آنمرد اصرار نمود و كار بمرافعه كشيد و هر دو نزد عُمَر آمدند و جريان امر را باو باز گفتند عُمَر به آن زن گفت تو ضامن امانتى و بايد پول را باين مرد بپردازى!زن گفت ترا بخدا تو ميان ما قضاوت مكن ما را پيش على بن ابيطالب بفرست تا او ميان ما حكم كند عُمَر قبول كرد و چون آنها نزد على عليه السلام آمدند آنحضرت دانست كه آندو مرد با هم تبانى كرده و حيله نمودهاند لذا بآن مرد فرمود در موقع سپردن امانت مگر شرط نكرديد كه براى گرفتن آن بايد هر دو با هم بيائيد و اگر يكى از ما بيايد پول را پس مده؟عرض كرد چرا،على عليه السلام فرمود پول تو نزد ما حاضر است برو رفيق خود را هم بياور و آنرا باز گيريد! (آنمرد حيلهگر سرافكنده بازگشت) (4) 6ـ زن ديوانهاى را بجرم فجور نزد عُمَر آوردند دستور داد سنگسارش كنند!حضرت امير عليه السلام نيز حضور داشت به عُمَر فرمود مگر نشنيدهاى كه رسول خدا چه فرموده است؟ عُمَر گفت چه فرموده است؟حضرت گفت رسول خدا فرموده است كه از سه كس قلم برداشته شده است:از ديوانه تا عقل خود را باز يابد،از طفل تا بالغ شود،از شخص خوابيده تا بيدار گردد،آنگاه عُمَر زن را رها نمود (5) 7ـ زن بار دارى را باتهام فجور نزد عُمَر آوردند، عُمَر از او پرسيد آيا مرتكب فجور شدهاى؟زن اعتراف نمود و عُمَر دستور داد سنگسارش كنند،موقعيكه او را براى اجراى حكم مىبردند على عليه السلام با او برخورد نمود و پرسيد اين زن را چه ميشود؟عرض كردند عُمَر دستور َرجم(سنگسار) داده است،على عليه السلام او را نزد عُمَر برگردانيد و فرمود آيا دستور دادى كه او را رَجم كنند؟ عُمَر گفت بلى خودش نزد من بفجور اعتراف نمود!فرمود اين حكم تو درباره اين زن است به طفلى كه در شكم اوست چه حكمى دارى؟سپس فرمود شايد تو بر او بانگ زدهاى و يا ترسانيدهاى (از ترس و وحشت اعتراف بفجور كرده است) عُمَر گفت همينطور است!على عليه السلام فرمود مگر نشنيدى كه رسول خدا فرمود بر كسى كه پس از بلا و زحمت اعتراف كند حد نيست زيرا هر كس را در بند كنند يا زندانى نمايند يا بترسانند او را اقرارى نباشد (بزور و ترس اقرار گرفتن ارزش قضائى ندارد) آنگاه عُمَر زن را رها نمود و گفت: عَجَزَت النِّساء اَن تَلِدَ مِثلُ على بن ابيطالب لَولَا عَلى لَهَلَكَ عُمَر « عاجزند زنان از اینکه مثل علی بن ابیطالب را بزایند و اگر علی نبود به یقین عُمَر هلاک میگشت» . (6) 8ـ زنى را نزد عُمَر آوردند كه ششماهه زائيده بود عُمَر (بخيال اينكه مدت حمل هميشه بايد 9 ماه باشد و اين زن چون سه ماه زودتر وضع حمل كرده است نتيجه گرفت كه قبلا مرتكب فجور شده است) لذا دستور داد كه او را رجم كنند على عليه السلام اين داورى عُمَر را شنيد و فرمود براين زن حدى نيست، عُمَر كسى را بخدمت آنحضرت فرستاد و پرسيد كه چرا او را حدى نيست؟ على علیه السلام فرمود:خداى تعالى فرموده است: و الوالدات يرضعن اولادهن حولين كاملين لمن اراد ان يتم الرضاعة (7) و مادران شير دهند فرزندانشان را دو سال كامل براى كسى كه بخواهد تمام كندشير دادن را. و همچنين فرموده است:و حمله و فصاله ثلاثون شهرا (8) دوران حمل و مدت شيرخوارگى تا از شير باز گرفتنش سى ماه است در اينصورت ششماه حمل اوست و 24 ماه رضاع او عمر زن را رها نمود و گفت: لَولَا عَلى لَهَلَكَ عُمَر (9) 9ـ زن و مردى را پيش عُمَر آوردند،مرد بزن ميگفت تو زانيه هستى زن نيز در پاسخ وى ميگفت :اَنتَ اَزنَى مِنِّى يعنى تو از من زناكارترى، عُمَر دستور داد هر دو را حد بزنند حضرت امير عليه السلام حاضر بود فرمود تعجيل در قضاوت خوب نيست و اين حكم نيز درست نمىباشد،عرض كردند پس چه بايد كرد؟ فرمود مرد را آزاد كنيد و زن را دو حد بزنيد زيرا زنا كردن مرد ثابت نشده است ولى زن بزنا دادن خود اقرار ميكند و به مرد ميگويد تو زناكارترى،در اينصورت زن باقرار خود مرتكب فجور شده كه بايد حد زده شود و جرم ديگرش اينست كه بمرد نسبت زنا ميدهد و او را متهم ميكند در صورتيكه دليلى براى اثبات ادعاى خود ندارد (10) 10ـ مردى كسى را كشته بود خانواده مقتول شكايت پيش عُمَر بردند عُمَر دستور داد قاتل را در اختيار پدر مقتول گذارند تا بحكم قصاص او را بقتل رساند،پدر مقتول دو ضربت سخت بر آنمرد زد و يقين بمرگ او نمود ولى چون رمقى از حيات داشت كسان وى از او پرستارى كرده و مداوا نمودند تا پس از شش ماه بهبودى كامل يافت. پدر مقتول روزی او را در بازار ديد تعجب كرد و چون نيك شناخت گريبانش را گرفت و مجددا پيش عُمَر آورد و ماجرا بگفت عُمَر براى بار دوم دستور داد كه سر از تن او برگيرند! قاتل از على عليه السلام استغاثه نمود،آنحضرت فرمود اى عُمَر اين چه حكمى است كه بر اين مرد ميكنى؟ عُمَر گفت يا اباالحسن اين شخص،قاتل پسر او است و بحكم النفس بالنفس بايد كشته شود،حضرت فرمود آيا ميشود كسى را دو بار كشت؟ عُمَر متحير ماند و سكوت نمود،آنگاه على عليه السلام به پدر مقتول گفت مگر قاتل پسرت را با دو ضربت نكشتى؟عرض كرد كشتم ولى او زنده شد و اگر مجددا او را نكشم خون پسرم هدر شود! على عليه السلام فرمود در اينصورت بايد آماده شوى اول بقصاص دو ضربتى كه باو زدى او هم دو ضربت بتو بزند آنگاه اگر تو زنده ماندى او را بكش! پدر مقتول گفت يا ابا الحسن اين قصاص از مرگ سختتر است و من از اين موضوع در گذشتم آنگاه با هم مصالحه نموده و آشتى كردند عُمَر دست برداشت و گفت: الحمد لله اَنتُم اَهلُ بَيتِ الرَّحمَة يَا اَبا الحَسَن،ثُمَّ قَالَ لَو لَا عَلِىٌّ لَهَلَكَ عُمَر«خدا را شکر شما اهل بیت رحمت هستید ای اباالحسن بعد گفت اگر علی نبود به یقین عُمَر هلاک میشد». (11) 11ـ در زمان خلافت عُمَر دو زن بر سر طفلى منازعه نموده و هر يك ادعا ميكرد كه كودك از آن اوست و هيچيك براى اثبات دعوى خود شاهد و گواهى نداشت و كس ديگرى هم جز آن دو زن ادعاى فرزندى آن كودك را نميكرد لذا اين مطلب براى عُمَر مبهم بود و نميدانست چه بكند ناچار به على عليه السلام پناه برد و از او راه حلى خواست!على عليه السلام آن دو زن را نصيحت نمود و از عذاب الهى بترسانيد ولى آندو بر سر حرف خود ايستاده و دست بردار نبودند چون آنحضرت پافشارى آنها را ديد فرمود ارهاى براى من بياوريد،زنها گفتند اره را براى چه ميخواهى؟ فرمود ميخواهم طفل را دو نيم كنم و بهر يك از شما نيمى از او را بدهم!يكى از آن دو زن سكوت نمود ولى ديگرى گفت ترا بخدا يا ابا الحسن اگر غير از اين راه چارهاى نيست من از سهم خود گذشتم و بآن زن بخشيدم (كه بچه را باو بدهى و اره نكنى) حضرت فرمود الله اكبر اين كودك پسر تست نه پسر آن زن،اگر پسر او بود او هم مانند تو بحال اين طفل دلسوزى ميكرد و ميترسيد،زن ديگر هم اعترافنمود كه حق با آن ديگرى است و كودك هم از آن اوست ! غم و اندوه عُمَر برطرف شد و درباره امير المؤمنين عليه السلام كه با اين داورى (ابتكارى و شگفت انگيز) گشايشى در امر داورى بكار او داده بود دعا نمود. (12) 12ـ در مناقب از اصبغ بن نباته روايت شده كه پنج نفر را بجرم زنا نزد عُمَر آوردند و او دستور داد كه آنها را سنگسار كنند. على عليه السلام فرمود حكم و داورى بر جان مردم باين سادگى نيست و بايد بوضع و حال آنها رسيدگى نمود. چون به تحقيق پرداختند يكى از آنها مسيحى بود و با زنى مسلمان زنا كرده بود على عليه السلام فرمود چون اين مرد ذمى بوده و در پناه حكومت اسلام زندگى ميكرد ذمه را در هم شكسته بنا بر اين او را گردن بزنيد. مرد دومى متأهل بود و زنش نيز در كنار وى زندگى ميكرد حضرت فرمود اين مرد محصن (13) است و بحكم قرآن سنگسارش كنيد. مرد ديگر مجرد و بى زن بود على عليه السلام فرمود يكصد تازيانه باو بزنيد. نفر چهارم غلام و بَرده بود و مجازات چنين اشخاصى به اندازه نصف مجازات آزادگان است لذا فرمود او را نيز پنجاه تازيانه بزنند. نفر پنجم ديوانه بود فرمود آزادش كنند. عُمَر گفت:لَولَا عَلِىٌّ لَافتَضَحنَا«اگر على نبود ما رسوا ميشديم.» 13ـ مردى كه اهل يمن بود زن خود را در يمن گذاشته و خود براى انجام كارى بمدينه آمده بود،در آن شهر با زنى مرتكب فجور شد و او را بجرم اين عمل نزد عُمَر بردند،عمر فرمان داد سنگسارش كنند،على عليه السلام فرمود اگر چه او محصن است اما بر او رجم نيست و بايد حد بزنند زيرا زن او همراهش نيست و در يمن مانده است و سزاى او مانند كيفر زناكار عَزَب است، عُمَر گفت:لَا اَبقَانِى الله لِمُعضَلَةٍ لَم يَكُن لَها اَبُو الحَسَن«خدا مرا بمشكلى نياندازد كه على براى حل آن در آنجا نباشد» 14ـ ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه مىنويسد روزى نزد عُمَر بن خطاب سخن از زيورهاى خانه كعبه و زيادى آنها بود گروهى گفتند اگر آنها را بيرون بياورى و به لشگريان دهى اجرش زيادتر است و خانه كعبه چه نياز به زيور دارد. عُمَر بدين فكر افتاد و از على عليه السلام پرسيد كه نظر شما در اين مورد چيست؟ حضرت فرمود قرآن بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شد و تمام اموال را چهار قسمت نمود يكى اموال مسلمين است كه ميان ورثه تقسيم ميشود و يكى فىء است كه به مستحقين آن تقسيم نمودند و يكى خمس است و خداى تعالى قرار داد آن را در جائيكه قرار داد و يكى هم صدقات است كه خداوند آن را هم در محلهاى مصرفى آن قرار داد و زيورهاى كعبه را به حال خود گذاشت و از روى فراموشى ترك آن نفرمود و هيچ جائى بر او پوشيده نبود تو هم مانند خدا و رسولش دست بدانها دراز مكن و همانجائى كه گذاشتهاند باقى بگذار، عُمَر بدستور آن حضرت ترك زيورهاى كعبه را نمود و گفت اگر تو نبودى ما رسوا ميشديم (14) 15ـ در جنگ ايران و عرب كه عمر براى غلبه بر دشمن به مشورت مىپرداخت هر يك از مسلمين چيزى ميگفتند از جمله گروهى را عقيده بر اين بود كه لشگريان شام را جمع كرده به نهاوند بفرستد و عدهاى معتقد بودند كه خود عُمَر فرماندهى جبهه را به عهده بگيرد ولى عُمَر توجهى به آراء آنها ننموده و رو به على عليه السلام كرد و گفت يا ابا الحسن چرا ما را راهنمائى نميكنى؟على عليه السلام فرمود جمع آورى لشگريان شام و يا عزيمت خود تو به جبهه مقرون بصلاح نيست زيرا در صورت اول آن منطقه كه هم مرز كشور روم است از لشگر اسلام خالى ميماند و در صورت دوم اگر تو شكست خوردى ديگر براى مسلمين پناهگاهى وجود نخواهد داشت لذا از رفتن خود به جبهه صرف نظر كن و يكى از فرماندهان كار آزموده و مجرب را براى اين كار برگزين و از مردم بصره هم جمعى را براى كمك برادرانشان بفرست زيرا موقعيت بصره مانند شام نيست و ميتوان از آنجا نيروى لازم را بسيج نمود، عُمَر به دستور آن حضرت رفتار نمود و فاتح شد و در جنگ روم و عرب نيز او را راهنمائى فرمود (15) 16ـ ابن صباغ مالكى در فصول المهمه مينويسد مردى را نزد عُمَر آوردند زيرا او در پاسخ گروهى كه از وى پرسيده بودند چگونه صبح كردى گفته بود:صبح كردم در حاليكه فتنه را دوست دارم و حق را ناخوشايند دارم و يهود و نصارى را تصديق ميكنم و بدانچه نديدهام ايمان آوردهام و بدانچه خلق نشده اقرار ميكنم! عُمَر كسى را خدمت على عليه السلام فرستاد و چون آن حضرت آمد عُمَر گفتار آن مرد را بدان حضرت بازگو كرد. على عليه السلام فرمود راست گفته كه فتنه را دوست دارد خداى تعالى فرمايد:انما اموالكم و اولادكم فتنة (16) و منظور از حق كه ناخوشايند اوست مرگ است كه خداى تعالى فرمايد:و جاءت سكرة الموت بالحق (17) و اينكه سخن يهود و نصارى را تصديق ميكند در اينمورد است كه خداوند فرمايد:و قالت اليهود ليست النصارى على شىء و قالت النصارى ليست اليهود على شىء (18) و اما بدانچه نديده ايمان آورده مقصودش خداوند عز و جل است كه باو ايمان آورده است و بدانچه خلق نشده اقرار ميكند اقرار بقيامت است. عُمَر گفت:اعوذ بالله من معضلة لا عَلِى لَها«پناه مىبرم بخدا از مشكلى كه على براى حل آن حضور نداشته باشد» (19). طبق روايات مورخين و علماى اهل سنت عُمَر در موارد زيادى گفته اگر على نبود عمر هلاك ميگرديد چنانكه شيخ سليمان بلخى در كتاب ينابيع المودة مىنويسد: كانت الصحابة رضى الله عنهم يرجعون اليه فى احكام الكتاب و يأخذون عنه الفتاوى كما قال عُمَر بن الخطاب رضى الله عنه فى عدة مواطن لولا علىلهلك عمر. يعنى اصحاب پيغمبر صلى الله عليه و آله در احكام كتاب خدا (قرآن) به او (علی بن ابیطالب ) رجوع ميكردند و از آن حضرت اخذ فتوا مينمودند چنانكه عمر در جاهاى عديده گفته است اگر على نبود عمر هلاك شده بود (20) . عثمان نيز در زمان خلافتش در مواردى كه براى حل مشكلات علمى و قضائى احتياج پيدا ميكرد دست به دامن آن حضرت زده و از وى استمداد ميكرد و بطور كلى على عليه السلام در تمام مشكلات علمى و سياسى و معضلات فقهى و قضائى راهنماى خلفاى ثلاثه بود و براى مصلحت اسلام و مسلمين آنها را هدايت ميكرد و بمنظور حفظ تشكيلات ظاهرى اسلام با كمال صبر و بردبارى سكوت كرده و نميخواست ميان امت تفرقه و پراكندگى حاصل شود و از اعمال خلاف آنها مخصوصاً از روش عثمان جلوگيرى كرده و آنها را از عواقب وخيم آن بر حذر ميداشت. بارها عثمان را نصيحت و دلالت نمود ولى او توجهى به نصايح على عليه السلام ننمود و عاقبت به دست مسلمين گرفتار شد و به قتل رسيد. پی نوشتها : (1) ارشاد مفيد جلد 1 باب دوم فصل /58 (2) سوره كهف آيه /25 (3) منتخب التواريخ ص 697 نقل از بحار الانوار. (4) ذخائر العقبى محب الدين طبرى ص 79/80 (5) كشف الغمه ص 33 (6) كشف الغمه ص/33 (7) سوره بقره آيه /233 (8) سوره احقاف آيه /15 (9) كفاية الخصام ص 680 باب /356 (10) مناقب ابن شهر آشوب. (11) ناسخ التواريخ احوالات امير المؤمنين. (12) ارشاد مفيد جلد 1 باب دوم فصل /59 (13) مرد يا زنى كه داراى همسر باشد در اصطلاح فقه(محصنه) ناميده ميشود. (14) كفاية الخصام ص 684 (15) ارشاد مفيد ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد. (16) سوره انفال آيه /28 (17) سوره ق آيه /19 (18) سوره بقره آيه /113 (19) فصول المهمه ص 18 (20) ينابيع المودة باب 14 ص70
نوشته شده توسط شادروان شیخ امیرحسین کیانی در پنجشنبه 1387/08/16 ساعت 23:59 موضوع | لينک ثابت
هنوز از خاطره های مدینه دلم کبابه هنوزم رو دستای من جای رد یه طنابه
هنوزم دلم می سوزه با یاد آتیش و هیزم هنوز یادمه تو کوچه خنده های تلخ مردم
هنوزم توی فراق فاطمم خونه نشینم روزی صد دفعه میمیرم تا مغیره را می بینم
یتیمای پشت در را بیارین امشب کنارم نمی خوام حرف نگفته وقت رفتنم بذارم
آی یتیما خوب ببینید صورت سه نور عینم اینه زینب اینه عباس ببینید اینه حسینم
اگه روی نیزه دیدید یه روزی خورشیدو ماه را یادتون باشه ببندید سوی ناموسش نگاه را
نوشته شده توسط شادروان شیخ امیرحسین کیانی در یکشنبه 1387/05/20 ساعت 18:57 موضوع | لينک ثابت
مسعودى در مروج الذهب، شمار اولاد على (ع) را به بيست و پنج تن رسانده است.شيخ مفيد در كتاب ارشاد تعداد آنها را هفده تن از دختر و پسر دانسته و پس از آن گفته است: عدهاى از علماى شيعه گويند كه فاطمه پس از وفات پيامبر (ص) جنينى كه پيامبر او را محسن ناميده بود سقط كرد.بنابر قول اين عده، فرزندان آن حضرت هجده تن بودهاند.
ابن اثير گويد: محسن در كودكى وفات يافته است.آيا اين محسن كه ابن اثير از او نام برده غير از آن محسنى است كه مفيد از آن ياد كرده؟ مسعودى و شيخ مفيد فرزندان على را همراه با ذكر محسن، نام برده و كسان ديگرى همچون محمد اوسط و ام كلثوم صغرا بنت صغير (دختر كوچك) و رملة صغرا را به شمار فرزندان امير المؤمنين (ع) اضافه كردهاند.
اما با توجه به گفتارها و نوشتارهايى كه از مورخان و علماى نسابه در دست داريم، چنين مىنمايد كه فرزندان على (ع) سى و سه تن بودهاند و شايد علت اين رقم زياد آن باشد كه مورخان اسم و لقب هر يك از فرزندان را، جداگانه براى دو فرزند ثبت مىكردهاند.در حالى كه اين دو اسم و لقب بر يك تن اطلاق مىشده است.نام اولاد امير المؤمنين على (ع) به شرح زير ذكر شده است:
1- حسن
2- حسین
3- زینب کبری
4- زینب صغری که کنیه او ام کلثوم است .
شیخ طوسی می گوید مادر این 4 تن فاطمه زهرا سلام الله علیها دختر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است .
5- ام كلثوم كبرا (ابن اثير نام وى را با زينب كبرا آورده است). مسعودى مىنويسد: مادر حسن، حسين، محسن، ام كلثوم كبرا و زينب كبرا، حضرت فاطمه زهرا دختر پيغمبر اسلام (ص) است.
مىتوان ميان قول مفيد كه زينب صغرا مكنى به ام كلثوم را ذكر كرده و نظر ابن اثير و مسعودى كه وى را ام كلثوم كبرا ناميدهاند، جمع به عمل آورد و به اين ترتيب كه نام وى به نسبت زينب كبرا، زينب صغرا و به نسبت ام كلثوم صغرا كه بعدا نام او را ذكر خواهيم كرد و از مادرى غير از فاطمه زهرا به دنيا آمده، ام كلثوم كبرا بوده است.
6- محمد اوسط، مادر وى امامه دختر ابو العاص بوده است.شيخ مفيد و مسعودى متذكر نام او نشدهاند.
7-8-9-10- عباس، جعفر، عبدالله، عثمان كه همگى جزو شهداى كربلا بودهاند.مادر اين چهار تن ام البنين كلابى است كه مسعودى وى را ام البنين دختر حزام وحيدية معرفى كرده و عثمان را در شمار اين چهار تن ذكر نكرده است.
11- محمد اكبر، مكنى به ابو القاسم و معروف به ابن حنفيه كه مادر وى خوله حنفى بوده است .
12- محمد اصغر مكنى به ابو بكر، بعضى از مورخان پنداشتهاند كه ابو بكر و محمد اصغر نام دو تن از فرزندان على بوده ولى ظاهرا چنين برمىآيد كه اين هر دو، نام يك تن باشد.
13- عبد الله و عبيد الله كه هر دو در كربلا به شهادت رسيدهاند.مادر اين دو تن ليلى دختر مسعود نهشيلى است.
14- يحيى كه مادر وى اسماء بنت عميس است.
15- 16- عمر و رقيه كه دوقلو بودهاند.مادر اين دو ام حبيب، صهبا، دختر ربيعه تغلبى است .عمر هشتاد و پنج سال زندگى كرد.
17- 18- 19- ام الحسن و رمله كبرا و ام كلثوم صغرا، مادر ايشان ام سعد دختر عروة بن مسعود ثقفى است.شيخ مفيد و مسعودى تنها به ذكر نام ام الحسن و رملة بسنده كردهاند و آن را با ذكر كلمه كبرا آشكارتر نساختهاند.
20- دخترى كه در كودكى جان سپرده است.مادر وى مخباة كلبى است و شيخ مفيد و مسعودى متذكر نام او نشدهاند.
21- 22- 23- هانى، ميمونه، زينب صغرا.در كتاب عمدة الطالب آمده است كه مادر وى (زينب صغرا) ام ولد (كنيز) بوده و در خانه محمد بن عقيل بن ابيطالب به سر مىبرده است.
24- رملة صغرا، شيخ مفيد و مسعودى از او نام نبردهاند.
25- رقيه صغرا، مسعودى از او يادى نكرده است.
26- 27- 28- 29- فاطمه،اسامه، خديجه، ام الكرام، مسعودى گويد ام الكرام همان فاطمه است .
30- 31- ام سلمه، ام ابيها، مسعودى از او ياد كرده است.
32- جمانة مكناه به ام جعفر.
33- نفيسه، درباره نام مادر او پراكندهگويى كردهاند.
نوشته شده توسط شادروان شیخ امیرحسین کیانی در دوشنبه 1387/04/10 ساعت 3:19 موضوع | لينک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
امیر المؤمنین (علیه السلام) اصل ثابت و محکمی در نسلی پاک دارد که همان نسل ابراهیم خلیل الله است . پس حضرتش چون رسول خداست در این فضائل لایخفی .
و ابراهیم (علی نبینا و آله و علیه السلام) همان کسی است که بر فراز طل توحید ایستاده است، به سوی خداوند عزّ و جلّ ترغیب می نماید . سنت حج را پایه ریزی می کند به عبودیت خدای تعالی و به ریشه کن کردن شرک اشارت می کند . و همین گونه که صحبت از اجدا نبی اکرم به میان می آید از اجداد و آباء امیر المؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) هم به میان می آید . و سخن از نسل پیامبر دقیقاً همان سخن از نسل برادر و وصیش علی بن ابیطالب (علیه السلام) است . وجود پاکش ( صلی الله علیه و اله و سلم ) فرمود :
« بدرستیکه خداوند عزّ و جلّ از فرزندان ابراهیم (اسماعیل) را برگزید و از وُلد اسماعیل (بنی کنانة) را انتخاب نمود و از بنی کنانة (قریش) را و خداوند از قریش (بنی هاشم) را برگزید و از بنی هاشم نیر مرا مصطفی و برگزیده قرار داد.»
و همینگونه خواهد بود که بنی هاشم برگزیدگانی هستند که از بین برگزیدگان خلائق انتخاب شده اند و پیامبر خدا (صلی الله علیه و اله و سلم ) و علی (علیه السلام) برگزیده این گروه برگزده اند . حضرتش چون خاندان پیامبر را توصیف می نمود فرمود:
« خاندان او برترین خاندان ها هستند و شجره نسل او بهترین نسل ها ، در حرم امن خدا رویید و به سوی کرم و فضل پیشی گرفت، شاخه های بلندی دارد و میوه هایی بس دست نایافتنی .»
و حقیقتاً که این ثناء و مجد ، مجد و ثنای خود آن حضرت است در خاندان پاکش ، چنانکه پیامبر خدا فرمود:
«من و علی از یک درخت هستیم» و فرمود :« گوشت بدن او از گوشت بدن من است و خون رگهایش خون رگهای من است .» و فرمود: « من و علی از یک نور خلق شدیم ... پس همیشه چنان بودیم و خداوند عزّوجلّ ما را از صلب های پاکی به ارحامی طاهره منتقل می نمود تا آنکه ما را به عبد المطلب منتهی کرد .»
و بنابراین خانه رسول خدا و خانه علی مرتضی خانه وحی و نبوت است و این دو برگزیدگان نسل ابراهیم و بنی هاشم و این منزلت رفیع آن دو است که قبائل عرب نیز بدان معتقدند.
1- مناقب ابن غزالی از مصعب بن عبد الله : او علی بن ابیطالب بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن کلاب بن مُرَّة بن کعب بن لُؤَیّ بن غالب بن فِهر بن مالک بن نضر بن کنانة بن خزیمة بن مُدرکة بن الیاس بن مضَر بن نزار بن معدّ بن عدنان است و اسم ابیطالب همان (عبد مناف) می باشد .
2- شرح نهج البلاغه : او ابوالحسن علی بن ابیطالب – که اسم او ( ابوطالب) عبد مناف است – فرزند عبد المطلب- که اسم او شیبه است – فرزند هاشم - که عمرو نام دارد – فرزند عبد مناف بن قُصی است.
3- حضرت علی علیه السلام در سخنانی بر منبر مسجد بصره فرمود : نام پدر من ( ابوطالب ) عبد مناف است ولی کنیه او ابیطالب بر اسمش عبد مناف غلبه پیدا کرده و اسم عبد المطلب( پدر ابیطالب ) عامر است پس لقب او ( عبد المطلب ) بر اسمش غالب شد و اسم هاشم ( پدر عبد المطلب ) عمرو است که لقب او نیز بر اسم او غلبه پیدا کرد و اسم عبد مناف ( پدر هاشم ) مغیره است که لقب او نیز بر اسم وی غلبه پیدا کرد و اسم قُصّی ( پدر هاشم ) زید است ولی عرب او را مجمِع نامید چرا که جمع بین بَلَد اقصی و مکه نمود پس لقب او ( قصی ) بر اسمش غالب شد .
نوشته شده توسط شادروان شیخ امیرحسین کیانی در چهارشنبه 1387/03/29 ساعت 21:3 موضوع | لينک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
کانت لامیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام ) جذور ضاربة فی سلالة طاهرة کریمة هی سلالة ابراهیم (علیه السلام ) ، فهو کرسول الله (صلی الله علیه وآله و سلم) فی ذلک ، و ابراهیم هو بطلّ التوحید ، الراغب الی الله ، و هو الواضع سنة الحج ، رمز العبودیة و مقارعة الشرک.
و هکذا فالحدیث عن جدود النبی (صلی الله علیه وآله و سلم) حدیث عن جدود علی (علیه السلام) و الکلام عن سلالته (صلی الله علیه وآله و سلم) هو بعینه الکلام عن سلالة اخیه و وصیه (علیه السلام) قال (صلی الله علیه وآله و سلم) فی اسلافه:
« ان الله اصطفی من ولد ابراهیم اسماعیل،و اصطفی من ولد اسماعیل بنی کنانة،اصطفی من بنی کنانة قریشاً،اصطفی من قریش بنی هاشم ، واصطفانی من بنی هاشم .»(1)
و هکذا فبنوا هاشم هم صفوة اختیرت من بین صفوة الاُسر ، و رسول الله (صلی الله علیه وآله و سلم)و علی(علیه السلام ) هما صفوة هذه الصفوة .
قال الامام (علیه السلام) واصفا سلالة النبی (صلی الله علیه وآله و سلم):
«اسرته خیر الاسر و شجرته خیر الشجر،نبتت فی حرم و سبقت فی کرم،لها فروع طوال و ثمره لا ینال»(2)
و هذا الثناء – بحق- هو ثناء علَی سلالته (علیه السلام) ایضاً ، حیث قال رسول الله (صلی الله علیه وآله و سلم) :
« انا و علی من شجرة واحدة »
« لحمه لحمی و دمه دمی »
« و خلقت انا و علی من نور واحدة ... فلم یزل ینقلنا الله عز وجل من اصلاب طاهرة الی ارحام طاهرة حتی انتها بنا الی عبد المطلب »(3)
و علی هذا یکون بیت رسول الله (صلی الله علیه وآله و سلم) و بیت علی (علیه السلام) بیت النبوة و هما المصطفیان من نسل ابراهیم و بنی هاشم و هذه منزلتهما العلیُة بین قبائل العرب باجمعها :
(1) المناقب لابن المغازلی عن مصعب بن عبد الله : هو علی بن ابیطالب بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلاب بن مرة بن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک بن النضر بن کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان . و اسم ابیطالب عبد مناف .(4)
(2) شرح نهج البلاغة : هو ابوالحسن علی بن ابیطالب – و اسمه عبد مناف – ابن عبد المطلب – و اسمه سیبة- ابن هاشم – و اسمه عمرو- ابن عبد مناف بن قصیُ . (5)
(3) الامام علی (علیه السلام) : - فی کلام له علی منبر البصره- اسم ابی – عبد مناف- فغلبت الکنیة علی الاسم ، و ان اسم عبد المطلب:- عامر- فغلب اللقب علی الاسم ، و اسم الهاشم : -عمرو - فغلب اللقب علی الاسم ، و اسم عبد مناف :- المغیره- فغلب اللقب علی الاسم ، و ان اسم قصی : - زید ، قسمته العرب مجمعاً ، لجمعه ایاها من البلد الاقصی الی مکه - فغلب اللقب علی الاسم. (6)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مؤاخذ :
1- سنن الترمذی : 5/583/3605، کفایة الطالب : 410.
2- نهج البلاغة : الخطبة 94 و الخطبة 161 نحوه و راجع الخطبة 99.
3- معانی الاخبار : 56/4 عن اباذر .
4- المناقب لابن الغزالی 5/1.
5- شرح نهج البلاغة :1/11
6- معانی الاخبار : 121/1 ، الامالی للصدوق : 70/954 ، کلاهما عن الحسن البصری ، بحار الانوار : 35/51/5.
نوشته شده توسط شادروان شیخ امیرحسین کیانی در دوشنبه 1387/03/13 ساعت 16:42 موضوع | لينک ثابت
آتیش گرفته تموم آشیونم پشت درِ خونه پُر شده از خونم
نمینشینم ز پا وبر میخیزم باید علی را به خونه بر گردونم
به علی یار و یاورم عالم همه بدونن
بلا گردون حیدرم عالم همه بدونن
میون شعله نماز خون می خوانم ز پا فتادم ولی به تو میبالم
تو کعبه ای وبه گِردتومی گردم طواف عشق مرا ببین جانانم
می زنم ناله یکسره حیدر فقط امیره
کوری اون که ابتره حیدر فقط امیره
به علی یار و یاورم عالم همه بدونن
بلا گردون حیدرم عالم همه بدونن
اگر چه میسوزم از غم فرزندم فدایی تو شدم علی خرسندم
فقط ز درد غریبی تو آقا زکودکان و جوانیم دل کندم
دستای حیدر و طناب زهرا برات بمیره
خستگی و ابوتراب زهرا برات بمیره
به علی یار و یاورم عالم همه بدونن
بلا گردون حیدرم عالم همه بدونن
نوشته شده توسط شادروان شیخ امیرحسین کیانی در یکشنبه 1387/02/08 ساعت 19:35 موضوع | لينک ثابت
ای بهترین یار مرتضی تنها طرفدار مرتضی
با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو
ای بشکند آن دستی که پهلو وسینه ات را در هم شکست
بر صورتت زد سیلی و رشته عمر تو را از هم گسست
ای بشکند آن پایی که آنسان راه عبورت در کوچه بست
یار گرفتار مرتضی تنها طرفدار مرتضی
با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو
ای بهترین یار مرتضی تنها طرفدار مرتضی
با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو
طاقت ندارم که بی تو من بنگرم دمی این دیوار و در
هرگز ندارم زان کوچه ای که خوردی تو سیلی تاب گذر
گر قصد ترک دنیا نمودی زهرا مرا هم با خود ببر
ای نور اذکار مرتضی تنها طرفدار مرتضی
با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو
ای بهترین یار مرتضی تنها طرفدار مرتضی
با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو
با ناله های نیمه شب خود این خانه غمخانه کرده ای
آکنده از اندوه و مصیبت هر جای کاشانه کرده ای
با شادمانی اطفال خود را از گریه بیگانه کرده ای
ای یار و دلدار مرتضی تنها طرفدار مرتضی
با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو
ای بهترین یار مرتضی تنها طرفدار مرتضی
با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو
وقتی کنارت طفلان تو بنشسته بدند با چشم تر
بشنیده اند آرزوی مرگ خود کرده بودی خاکم به سر
پیشم بمان و با رفتن خود رونق از این خانه ام مبر
ای زیب گفتار مرتضی تنها طرفدار مرتضی
با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو
ای بهترین یار مرتضی تنها طرفدار مرتضی
با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو
به جان زینب در خانه چون میبینی مرا رو از من نگیر
من در مدینه هستم غریب و دیگر نسازم زین غم اسیر
با رو گرفتن در خانه از من منما علی را یکباره پیر
در غم پرستار مرتضی تنها طرفدار مرتضی
با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو
ای بهترین یار مرتضی تنها طرفدار مرتضی
با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو
بر خیز و بنگر اهل مدینه چشم انتظار مرگت همه
میمیرم از درد این خبر که افکنده در هر جا هم همه
که هر که گوید آمد به سر دیگر عمر کوتاه فاطمه
شمع شب تار مرتضی تنها طرفدار مرتضی
با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو
ای بهترین یار مرتضی تنها طرفدار مرتضی
با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو
آلاله های باغ نبوت در دشت سینه ات افسرده اند
چون مرغک بال وپرشکسته سرزیربال خود برده اند
با دیدن جای خالی تو طفلان من دل آزرده اند
ای یار و یاور مرتضی تنها طرفدار مرتضی
با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو
ای بهترین یار مرتضی تنها طرفدار مرتضی
با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو
داغ تو زهرا کرده علی را خانه نشین و خانه خراب
چون بنگرم بر رخسار زرد طفلان تو با دل کباب
رفتی چرا بنهادی علی را تنها در این رنج بی حساب
بین حال غمبار مرتضی تنها طرفدار مرتضی
با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو
ای بهترین یار مرتضی تنها طرفدار مرتضی
با قلب خسته پهلو شکسته زهرا تو از خانه ام مرو
نوشته شده توسط شادروان شیخ امیرحسین کیانی در دوشنبه 1387/01/26 ساعت 0:21 موضوع | لينک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم بخش اول : حمد و ثنای الهی ستايش خداي را سزاست كه در يگانگي اش بلند مرتبه و در تنهايي اش به آفريدگان نزديك است؛ سلطنتش پرجلال و در اركان آفرينشش بزرگ است. بى آنكه مكان گيرد و جابه جا شود، بر همه چيز احاطه دارد و بر تمامي آفريدگان به قدرت و برهان خود چيره است. همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگي او را پاياني نيست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامي امور به سوي اوست. اوست آفريننده آسمان ها و گستراننده زمين ها و حكمران آن ها. دور و منزه از خصايص آفريده هاست و در منزه بودن خود نيز از تقديس همگان برتر است. هم اوست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزوني بخش آفريده ها و نعمت ده ايجاد شده هاست. به يك نيم نگاه ديده ها را ببيند و ديده ها هرگز او را نبينند. كريم و بردبار و شكيباست. رحمتش جهان شمول و عطايش منّت گذار. در انتقام بي شتاب و در كيفر سزاوارانِ عذاب، صبور و شكيباست. بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا. پوشيده ها بر او آشكار و پنهان ها بر او روشن است. او راست فراگيري و چيرگي بر هر هستي. نيروي آفريدگان از او و توانايي بر هر پديده ويژه اوست. او را همانندی نیست و هم اوست ايجادگر هر موجود در تاريكستان لاشيء. جاودانه و زنده و عدل گستر. جز او خداوندي نباشد و اوست ارجمند و حكيم. ديده ها را بر او راهي نيست و اوست دريابنده ديده ها. بر پنهاني ها آگاه و بر كارها داناست. كسي از ديدن به وصف او نرسد و بر چگونگي او از نهان و آشكار دست نيابد مگر، او - عزّوجلّ - خود، راه نمايد و بشناساند. و گواهي مي دهم كه او «الله» است. هم او كه تنزّهش سراسر روزگاران را فراگير و نورش ابديت را شامل است. بي مشاور، فرمانش را اجرا، بي شريك تقديرش را امضا و بي ياور سامان دهي فرمايد. صورت آفرينش او را الگويي نبوده و آفريدگان را بدون ياور و رنج و چاره جويي، هستي بخشيده است. جهان با ايجاد او موجود و با آفرينش او پديدار شده است. پس اوست «الله» كه معبودي به جز او نيست. هم او كه صُنعش استوار است و ساختمان آفرينشش زيبا. دادگري است كه ستم روا نمي دارد و كريمي كه كارهابه او بازمي گردد. و گواهي مي دهم كه او «الله» است كه آفريدگان در برابر بزرگي اش فروتن و در مقابل عزّتش رام و به توانايي اش تسليم و به هيبت و بزرگي اش فروتن اند. پادشاه هستي ها و چرخاننده سپهرها و رام كننده آفتاب و ماه كه هريك تا اَجَل معين جريان يابند. او پردۀ شب را به روز و پردۀ روز را - كه شتابان در پي شب است - به شب پيچد. اوست شكنندۀ هر ستمگر سركش و نابودكنندۀ هر شيطان رانده شده. نه او را ناسازي باشد و نه برايش انباز و مانندي. يكتا و بي نياز، نه زاده و نه زاييده شده، او را همتايي نبوده، خداوند يگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده كند و حكم نمايد. بداند و بشمارد. بميراند و زنده كند. نيازمند و بي نياز گرداند. بخنداند و بگرياند. نزديك آورد و دور برد. بازدارد و عطا كند. او راست پادشاهي و ستايش. به دست تواني اوست تمام نيكي. و هم اوست بر هر چيز توانا. شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودي جز او نيست؛ گران مايه و آمرزنده؛ اجابت كنندۀ دعا و افزايندۀ عطا، بر شمارندۀ نفَس ها؛ پروردگار پري و انسان. چيزي بر او مشكل ننمايد، فرياد فريادكنندگان او را آزرده نكند و اصرارِ اصراركنندگان او را به ستوه نياورد. نيكوكاران را نگاهدار، رستگاران را يار، مؤمنان را صاحب اختيار و جهانيان را پروردگار است؛ آن كه در همه احوال سزاوار سپاس و ستايش آفريدگان است. او را ستايش فراوان و سپاس جاودانه مي گويم بر شادي و رنج و بر آسايش و سختي و به او و فرشتگان و نوشته ها و فرستاده هايش ايمان داشته، فرمان او را گردن مي گذارم و اطاعت مي كنم؛ و به سوي خشنودي او مي شتابم و به حكم او تسليمم؛ چرا كه به فرمانبري او شائق و از كيفر او ترسانم. زيرا او خدايي است كه كسي از مكرش در امان نبوده و از بي عدالتيش ترسان نباشد (زيرا او را ستمي نيست). ادامه در اینجا ...........!
نوشته شده توسط شادروان شیخ امیرحسین کیانی در پنجشنبه 1387/01/22 ساعت 13:45 موضوع | لينک ثابت
قَالَ عَبدُ العَزیزِ بنِ مُسلمٍ : کُنَّا مَعَ الرِّضَا علیه السّلام بِمَروِ فَاَجتَمَعنَا فِی المَسجِدِ الجَامِعِ بِهَا فَأَدَارَ النَّاسُ بَینَهُم اَمرَ الإمَامَةِ، فَذَکَرُوا کَثرَةَ الإختِلَافِ فِیهَا . فَدَخَلتُ عَلی سَیِّدِی وَ مَولَایَ الرِّضَا علیه السّلام فَاَعلَمتُهُ بِمَا خَاضَ النّاسُ فِیهِ فَتَبَسَّمَ علیه السّلام. ثُمَّ قَالَ علیه السّلام : یا عَبدَالعَزیزِ جَهِلَ القَومُ وَ خُدِعُوا عَن أدیَانِهِم إنَّ اللَه جَلَّ وَ عَزَّ لَم یَقبِض نَبِیُّهُ صلی الله علیه و آله و سلم حَتَّی اَکمَلَ لَهُ الدِّینَ وَ اَنزَلَ عَلیهِ القُرآنَ فِیهِ تِبیَانُ کُلِّ شَیءٍ وَ بَیَّنَ فِیهِ الحَلالِ و الحَرامِ وَ الحُدودِ وَ الأحکامِ وَ جَمیعِ مَایَحتَاجُ اِلیهِ النَّاسُ کُمَّلاً فَقَالَ:« مَا فَرَّطنَافِی الکِتابِ مِن شَیءٍ »و اَنزَلَ عَلیهِ فِی الحِجَةِ الوِداعِ وهِیَ آخِرُعُمرِهِ صلی الله علیه و آله و سلم «أَلیَومَ أَکمَلتُ لَکُم دِینَکُم وَ أتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الإِسلَامَ دِینًا » وَ أَمرُ الإمَامَةِ مِن کَمَالِ الدِّینِ . وَ لَم یَمضِ صلی الله علیه و آله و سلم حَتَّی بَیِّن لِأُمَّتِهِ مَعَالِمَ دِینِهِ وَ اَوضَحَ لَهُم سُبُلَهُم وَ تَرَکَهُم عَلَی قَصدِ الحَقِّ . وَ اَقَامَ لَهُم عَلِیًّا علیه السّلام عَلَماً وَ اِمَاماً وَ مَاتَرَکَ شَیئًامِمَّا تَحتَاجُ اِلَیهِ الاُمَّةُ اِلاَّ وَ قَد بَیَّنَهُ . فَمَن زَعَمَ أَنَّ اللَهَ لَم یُکمِل دِینَهُ فَقَد رَدَّ کِتابَ اللَهِ وَ مَن رَدَّ کِتَابَ اللَهِ فَقَد کَفَرَ . هَل یَعرِفُونَ القَدرَ الاِمامَة وَ مَحَلُّها مِن الاُمّةِ ، فَیَجُوزُ فیها اِختِیارُهُم . ان الامامة خص الله بها ابراهیم الخلیل علیه السّلام بعد النبوة و الخلة مرتبة ثالثة و فضیلة شرفه بها و أشاد بها ذکره فقال جل و عز : «و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فأتمهن قال إنی جاعلک للناس إماما » قال الخلیل سرورا بها :« و من ذریتی ، قال لاینال عهدی الظالمین» فأبطلت هذه الآیة امامة کل ظالم إلی یوم القیامة و صارت فی الصفوة . ثم أکرمها الله بأن جعلها فی ذریة اهل الصفوة . و الطهارة فقال : « و وهبنا له اسحاق و یعقوب نافلة و کلا جعلنا صالحین * و جعلناهم ائمة یهدون بأمرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلوة و ایتاء الزکوة و کانوا لنا عابدین» فلم تزل ترثها ذریته علیه السلام بعض عن بعض قرناً فقرناً حتی ورثه النبی صلی الله علیه و آله و سلم فقال الله : « إن اولی الناس بإبراهیم للذین التبعوه و هذا النبی و الذین آمنوا » فکانت لهم خاصة فقلدها النبي صلی الله علیه و آله و سلم عليا علیه السّلام ، فصارت في الاصفياء الذين آتاهم الله العلم و الايمان و ذلك قوله :« و قال الذين اوتوا العلم و الايمان لقد لبثتم في كتاب الله الي يوم البعث فهذا يوم البعث و لكنكم كنتم لا تعلمون». علي رسم ما جري و ما فرضه الله في ولده الي يوم القيامة . اذ لا نبي معد محمد صلی الله علیه و آله و سلم فمن أين يختار هذه الجهال الامامة بآرائهم . إن الامامة منزلة الانبياء و ارث الاوصياء ، إن الامامة خلافة الله و خلافة رسوله صلی الله علیه و آله و سلم و مقام امير المؤمنين عليه السلام و خلافة الحسن والحسين عليهما السلام .
إن الامامة زمام الدين و نظام المسلمين و صلاح الدنيا و عز المؤمنين . الامام أُسُّ الاسلام النامي و فرعه السامي . بالامام تمام الصلوة و الزكوة و الصيام و الحج و الجهاد و التوفير الفييء و الصدقات و امضاء الحدود و الاحكام و منع الثغور و الاطراف .
الامام يحلل حلال الله و يحرم حرامه و يقيم حدود الله و يذب عن دين الله و يدعو الي سبيل الله بالحكمة و الموعظة الحسنة و الحجة البالغة . الامام كالشمس الطالعة المجللة بنورها للعالم و هو بالافق حيث لا تناله الابصار و لا الايدي . الامام البدر المنير و السراج الزاهر و النور الطالع و النجم الهادي في غيابات الدجي و الدليل علي الهدي و المنجي من الردي . الامام النار علي اليفاع ، الحار لمن الصطلي و الدليل في المهالك ، من فارقه فهالك . الامام السحاب الماطر و الغيث الهاطل و السماء الظليلة و الارض البسيطة و العين الغزيرة و الغدير و الروضة .
الامام الامين الرفيق ، و الولد الشفيق ، و الاخ الشقيق و كالام البرة بالولد الصغير و مفزع العباد . الامام امين الله في ارضه و خلقه ، و حجته علي عباده و خليفته في بلاده و الداعي الي الله و الذاب عن حريم الله .
الامام مطهر من الذنوب ، مبرء من العيوب ، مخصوص بالعلم ، موسوم بالحلم ، نظام الدين و عز المسلمين و غيظ المنافقين و بوار الكافرين .
الامام واحد دهره ، لا يدانيه احد و لا يعادله عالم و لا يوجد له بدل و لا له مثل و لا نظير . مخصوص بالفضل كله من غير طلب منه و لا اكتساب ، بل اختصاص من المفضل الوهاب ، فمن ذا يبلغ معرفة الامام او كنه وصفه .
هيهات هيهات ، ضلت العقول و تاهت الحلوم و حارت الالباب و حصرت الخطباء و كلت الشعراء و عجزت الادباء و عيبت البلغاء و فحمت العلماء عن وصف شأن من شأنه او فضيلة من فضائله ، فأقرت بالعجز و التقصير فكيف يوصف بكليته ، او ينعت بكيفيته ، او يوجد من يقوم مقامه ، او يغني غناه . و اني و هو بحيث النجم عن ايدي المتناولين و وصف الواصفين ، ايظنون انه يوجد ذلك في غير آل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم كذبتهم والله انفسهم و منتهم الاباطيل اذ ارتقوا مرتقي صعبا و منزلا دحضا زلت بهم الي الحضيض اقدامهم ، اذ راموا اقامة امام بآرائهم و كيف لهم باختيار امام .
والامام عالم لا يجهل و راع لا يمكر ، معدن النبوة لا يغمز فيه بنسب و لا يدنيه ذو حسب ، فالبيت من قريش و الذروة من هاشم و العترة من الرسول صلی الله علیه و آله و سلم ؛ شرف الاشراف و الفرع عن عبد مناف ، نامي العلم ، كامل الحلم ، مضطلع بالامر ، عالم بالسياسة ، مستحق للرئاسة ، مفترض الطاعة ، قائم بامر الله ، ناصح لعباد الله .
ان الانبياء و الاوصياء صلوات الله عليهم يوفقهم الله و يسددهم و يؤتيهم من مخزون علمه و حكمته ما لا يؤتيه غيرهم ، يكون علمهم فوق علم اهل زمانهم ، و قد قال الله جل و عز :« افمن يهدي الي الحق احق ان يتبع امن لا يهدي الا ان يهدي فما لكم كيف تحكمون .» و قال تعالي في قصة طالوت :« ان الله اصطفاه عليكم و زاده بسطة في العلم و الجسم و الله يؤتي ملكه من يشاء.» و قال في قصة داود عليه السلام :« و قتل داود جالوت و آتاه الله الملك و الحكمة و علمه مما يشاء .» و قال لنبيه صلی الله علیه و آله و سلم :« و انزل عليك الكتاب و الحكمة و علمك ما لم تكن تعلم و كان فضل الله عليك عظيماً .» و قال في الائمة من اهل بيته و عترته و ذريته :« ام يحسدون الناس علي ما آتاهم الله من فضله – الي قوله – سعيراً .»
و ان العبد اذا اختاره الله لامور عباده شرح صدره لذلك و اودع قلبه ينابيع الحكمة و اطلق علي لسانه فلم يعي بعده بجواب و لم تجد فيه غير صواب ، فهو موفق مسدد مؤيد ، قد امن من الخطا و الزلل ، خصه بذلك ليكون ذلك حجة علي خلقه شاهدا علي عباده ، فهل يقدرون علي مثل هذا فيختارونه فيكون مختارهم بهذه الصفة .
نوشته شده توسط شادروان شیخ امیرحسین کیانی در چهارشنبه 1386/12/29 ساعت 0:56 موضوع | لينک ثابت
عبد العزيز بن مسلم مي گويد: در شهر مرو همراه امام رضا عليه السلام بوديم ، روزي به مسحد جامع رفتم ، ديدم درباره امامت بحث و گفتگو مي كنند ، و سخن از اختلاف نظرهاي موجود به ميان آمد ، پس از جلسه به خدمت امام رضا عليه السلام رسيده جريان را به عرض رساندم ، حضرت تبسمي كرد و فرمود : عبد العزيز ! مردم جاهلند و در دينشان فريب خورده اند ، خداي عز وجل پيغمبر را قبض روح نكرد جز وقتي كه دينش را كامل نمود ، و قرآن را بر او نازل كرد كه هر چيز در آن بيان شده ، حلال ، حرام ، حدود و احكام و همه احتياجات مردم ، چنانكه فرموده : « از هيچ چيز در اين كتاب فرو گذار نكرديم. ( انعام/ 38 )» و در سفر« حجة الوداع » كه آخر عمر پيامبر بود اين آيه را فرستاد : « امروز دينتان را كامل ساختم و نعمتم را بر شما تمام كردم و راضي شدم كه اسلام دين شما باشد. (مائده/3) » امر امامت از كمال دين است و پيغمبر در نگذشت مگر وقتي كه نشانه هاي راه دينش را براي امت بيان كرد ، راه ها را روشن ساخت ، امت را به راه راست گماشت ، و علي عليه السلام را به سِمت راهنما و امام براي آنها نصب كرد ، و هيچ يك از نيازمندي هاي آنها را وا نگذاشت جز اينكه بيان فرمود ، پس هر كه تصور كند خدا دينش را ناقص گذاشته كتاب خدا را رد كرده و هر كه كتاب خدا را رد كند كافر است . آيا مردم مقام امامت و موقعيت آن را در بين امت مي شناسند تا بتوانند انتخاب كنند ؟ امامت مقامي است كه خداوند ابراهيم خليل را پس از رتبه پيغمبري و « خلّت » (دوستي ) بدان ممتاز ساخت ، اين سومين رتبه و فضيلتي بود كه خليلش را بدان تشرف داد ، و نامش را بر افراشت چنانكه فرمود: « آنگاه كه ابراهيم را پروردگارش به كلماتي آزمود ، و چون همه را به پايان رساند فرمود : من تو را امام مردم خواهم ساخت ، حضرت خليل از خرسندي گفت : از نژادم نيز ؟ فرمود: عهد من به ستمكاران نرسد .» اين آيه امامت هر ظالمي را تا قيامت رد كرده ، و اين مقام اختصاص به برگزيدگان امت يافت . سپس خداوند آن را ارجمند داشت و در نسل برگزيدگان پاك نهاد ، فرمود :« به او ( يعني ابراهيم) اسحاق و فرزند زاده اش يعقوب را بخشيديم ، و همه را شايسته قرار داديم ، و آنان را اماماني ساختيم كه به فرمان ما ( مردم را ) هدايت كنند ، و انجام كارهاي نيك و به پا داشتن نماز و پرداختن زكات را به آنها وحي كرديم ، و به عبادت ما پرداختند.» نسل حضرت ابراهيم عليه السلام اين مقام را پيوسته قرن به قرن از يكديگر ارث بردند تا نبوت به پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم رسيد و خداوند فرمود: « سزاوارترين مردم به ابراهيم آنها هستند كه پيرويش كردند ، و اين پيغمبر ، به آنها كه ايمان آوردند.» امامت به آنان اختصاص يافت و پيغمبر آن را به عهده علي عليه السلام نهاد ؛ و در نسل بر گزيده او كه خداوند علم و ايمانش داده قرتر گرفت ، و خدا درباره آنها فرمود:« آنها كه علم و ايمان يافتند ( در پاسخ مجرمان كه در قيامت سوگند ياد كنند كه ساعتي پيش در دنيا و برزخ درنگ نكردند ) گويند شما در كتاب خدا تا روز رستاخيز كه امروز است درنگ كرديد ولي از آن خبر نداشتيد . » اين سنتي است كه جاري شده است و خدا آن را تا قيامت در نسل پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم قرار داده ، كه پس از محمد پيغمبري نيست. با اين وصف چگونه اين خلق نادان مقام امامت را به آراء خود انتخاب مي كنند؟ امامت مقام انبياء و ميراث اوصياء است. امامت جانشيني خدا و خلافت پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم و مقام اميرالمؤمنين عليه السلام و جانشيني حسن و حسين عليهما السلام است. امام، زمام و عنان دين، نظام مسلمين، صلاح دنيا و عزت مؤمنين است . امام، ريشه بالنده اسلام، و شاخه سربلند آن است. امام ، متمم و مكمل نماز، زكات، روزه، حج و جهاد است ، مايه وُفور غنيمت و صدقات واجراي حدود و احكام ، و استحكام مرزها و سرحدات است . امام است كه حلال خدا را حلال و حرامش را حرام را كند . حدود را اقامه كند ، از دين خداوند دفاع نمايد ، و (مردم را) با حكمت و موعظه نيك ، وحجتهاي رسا به راه خدا دعوت كند. امام، خورشيدي را ماند كه هنگام دميدن از گوشه افق ، آنجا كه نه ديده تواندش ديد و نه دست به دامانش تواند رسيد ، اشعه تابناك خود را بر عالم بگسترد. امام، ماه چهارده تابان، چراغ فروزان ، نور طالع ، اختر راهنما در اعماق تيرگيها ، دليل هدايت ، و نجات بخش از هلاكت است . امام، آتشي بر سر تلِ بلند است ، آن را كه گرما خواهد حرارت بخشد، و آن را كه گرفتار مهالك شود ، راه بنمايد ، هركه ازآن كناره گيرد نابود شود. امام، ابر بارنده ، باران پياپي ، آسمان سايه افكن ، زمين گسترده ، چشمه جوشان، بركه و گلزار است. امام، اميني رفيق ، پدري شفيق ، وبرادري همزاد است ، همانند مادري نيكو كار نسبت به فرزند خردسال است و پناه بندگان است. امام ؛ امين خدا در زمين و در ميان خلق است ، بر بندگانش حجت ، و در شهرهايش جانشين است، (مردم را) به خدا خواند و از حريم او دفاع كند. امام، پاك كننده گناهان ، و زداينده عيبهاست، خاصه اش علم و نشانش حلم است ، نظام دين، عزت مسلمين ، خشم منافقين و نابودي كافرين است. امام ، يگانه دوران است ، هيچ كس به پايه او نرسد ، عالَمي همطرازش نباشد، جايگزين و مثل و مانند ندارد، بدون سعي و طلب به فضل خداي وهاب به همه فضائل ممتاز است، چه كسي مي تواند به معرفت امام نائل شود ، يا به كنه وصفش رسد؟ هيات ! هيات !در توصيف شأني از شئون ، يا فضيلتي از فضائل امام ، عقلها گم گشته ، خِردها سر گردان ، مغز ها حيران ، سخنوران فرو مانده ، شاعران خسته ، اديبان نا توان ، زيان آوران وا مانده ، دانشمندان درمانده و همه به عجز و تقصير خويش معترفند. با اين وصف چگونه توان همه فضائل او را بيان كرد ، يا او را چنانكه هست به نعت آورد ؟ وچگونه كسي تواندجايگزين وي شود، يا از عهده كارش بر آيد ؟ و كِي ؟ با اينكه امام چون اختران از دسترس متناولان ، و توصيف واصفان به دور از ، اينان پندارند اين مقام در غير آل پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم يافت شود . به خدا ، نفسشان به آنها دروغ گفته و ياوه سرايي ها ، آرمانهاي غلط به آنان داده كه پا به نردباني دشوار نهاده ، و راهي لغزنده در پيش گرفته اند ، كه گامهاي نا استوارشان آنها را به پرتگاه افكند . همي خواهند آدمي را به آراء خود نصب كنند ، چگونه حق انتخاب دارند با اينكه امام عالمي خالي از جهل ، و سرپرستي خالي از مكر ( و به نقل ديگر مناسبتر ، خالي از ضعف ) . امام معدن نبوت است، در نسب طعني ندارد و در حسب هاوردي ، نژاد از قريش دارد ، قله از هاشم ، و عترت از پيغمبر صلي الله عليه و آله وسلم، شرف اشراف است و نسل عبد مناف . علمي فزاينده و حلمي به كمال دارد ، در اين امر توانا و به سياست داناست ، در خور رياست و واجب الاطاعت است ، قائم به امر خدا و خير خواه بندگان اوست . خداوند پيامبران و اوصياء انها را توفيق دهد ، استوار سازد ، از علم نهفته و حكمتش چندان به آنها عطا كند كه نصيب هيچكس ننمايد، علمشان ما فوق همه دانشمندان زمان است ، خداوند فرمود:«آيا آن كسيكه به راه حق هدايت كند براي پيروي شايسته تر است يا آنكه خود را نشناسد جز اينكه هدايتش كنند ؟ شما را چه شده؟ چگونه قضاوت مي كنيد؟ » ودر قصه طالوت فرموده :«خدا او را بر شما برگزيده ، و در علم و نيروهاي جسماني فزوني داده ، و خدل ملك خويش به هر كه خواهد دهد .» و در حكايت حضرت داود مي فرمايد :« داود جالوت را كشت و خدا به او پادشاهي و حكمت داد، و آنچه مي خواست به وي آموخت .» و به پيغمبرش ميفرمايد :« خدا كتاب و حكمت را بر تو نازل كرد ، و آنچه را نميدانستي به تو آموخت ، وفضل خدا بر تو بزرگ است.» و درباره امامان خاندان عترت و نسل پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمايد:« بلكه بر مردم برآنچه خدا از فضلش به آنها عنايت كرده رشگ مي برند؟...» ما به آل ابراهيم كتاب و حكمت و ملكي عظيم داده ايم ، اما مردم برخي به آن ايمان آوردند و برخي سد راه براي اداره امور بندگانش انتخاب كند ، سينه اش را براي اين كار بگشايد ، چشمه هاي حكمت را در قلبش بيندوزد و به زبانش روان سازد ، و از آن پس ديگر در پاسخ هيچ سؤال نماند ، و راهي نادرست نپيمايد ، و پيوسته از توفيق و استقامت و تاييد برخوردار باشد ، از خطا و لغزش ايمن گردد ، خدا او را بدين فضائل ممتاز سازد ، تا حجت خلق و شاهد بندگانش باشد ، آيا مردم مي توانند به چنين كس دست يابند تا او را انتخاب كنند و منتخبشان داراي اين اوصاف باشد ؟ (تحف العقول – ابن شعبه حراني - صفحه 698)
نوشته شده توسط شادروان شیخ امیرحسین کیانی در سه شنبه 1386/12/21 ساعت 16:22 موضوع | لينک ثابت
پیامبر اکرم فرمودند : پیام غدیر را حاضران به غائبان و پدران به فرزندان تا روز قیامت برسانند . پس وظیفه داریم ابلاغ ولایت کنیم بر تمام مردم جهان نه تنها بر مسلمانان و شیعیان بلکه بر هر کسی که دم از انسانیت می زند و خود را انسان میداند . چون ولایت برای انسانهاست . پس هر کسی از ولایت سر باز زند انسان نیست و فقط شمائل انسان را دارد . باز حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند : غدیر هیچ عذری را برای کسی باقی نگذاشت . و این نشانگر این است که هیچ بهانه ای برای احیا نکردن غدیر نداریم و نخواهیم داشت . باز امام صادق علیه السلام فرمودند : عید غدیر عید الله الاکبر است . یعنی بزرگترین عید نزد خداست و خدا این روز را (۱۸ ذی الحجه ) بر تمام ایام سال برتری داده فقط به خاطر ولایت امیر المؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام . در قرآن می فرماید : امروز (۱۸ ذی الحجه ) دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد .و این نشانگر این است که هیچ طاعتی بدون ولایت کامل نیست و هیچ عملی بدون غدیر و بیعت با امام علی علیه السلام مورد قبول حضرت حق نخواهد بود .
به منکر علی بگو نماز خود قضاء کند
نماز بی ولای او عبادتی است بی وضو
نوشته شده توسط شادروان شیخ امیرحسین کیانی در چهارشنبه 1386/10/05 ساعت 19:17 موضوع | لينک ثابت
شخصیت ممتاز جهان است علی حاکـــم به زمین و آسمان است علی
در روز غـــدیر خــم پیمبر فـرمود مولای چو من،به انس وجان است علی
علی کیست ؟ علی علیه السلام همان است که لسان بشر از گفتن فضائلش قاصر است . علی علیه السلام همان است که دشمنش گفت همچون ابوالحسن مادر گیتی نزاده است . علی علیه السلام همان است که پیامبر در شانش فرمود :«مَثَل علی در امت من مانندمَثَل سوره توحید است در قرآن» علی علیه السلام همان اول مظلومیست که حقش را غاصبان خلافت گرفتند وبه این امر اکتفا نکردند و تنها حامیش را بین در و دیوار به شهادت رساندند . علی همان است که از بدو ولادت تا به آخر عمر مظلوم بود که خود می فرماید :« از بچگی مظلوم بودم به طوری که وقتی برادرم عقیل چشم درد می گرفت برای اینکه دارویش را در چشمش بریزند اول در چشم من می ریختند با اینکه چشمان من سالم بود» علی علیه السلام همان مظلومیست که از اول ولادت تا به امروز غریب است و عجیب نیست که غدیرش هم غریب افتاده است . عجیب اینجاست که چرا ما که ادعا می کنیم محب او هستیم او را غریب گذاشته ایم و غدیر او را رها کرده ایم . عجیب اینجاست که ما نه تنها در احیای غدیر و در احیای ولایت علی علیه السلام تلاش نمی کنیم بلکه برای احیای نوروز که در مقابل و ضد غدیر و ولایت است دست و پا می شکنیم .
بیایید خود را برای غدیر آماده کنیم و با امام و پیشوای خود امام زمان که وارث مظلومیت های
امیر المومنین است بیعت کنیم که تا جان در بدن داریم در احیای غدیر امیر المومنین که
پیامبر فرمود :«افضل اعیاد امت من عید غدیر است » تلاش می کنیم .
نوشته شده توسط شادروان شیخ امیرحسین کیانی در شنبه 1386/08/26 ساعت 2:32 موضوع | لينک ثابت
تا صورت پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
مسجود ملائک که شد آدم ز علی شد
آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود
همیشه علی بوده و هست و خواهد بود و هیچ کس نمی تواند منکر این قضیه بشود . البته اشتباه نشود علی قدیم نیست ، خدا هم نیست اما از خدا هم جدا نیست .
نه خدا توانمش گفت نه بشر توانمش خواند
متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را
علی همان کسی است که پیغمبر فرمود : یا علی غیر از من و تو کسی خدا را نشناخت و غیر از تو و خدا کسی من را نشناخت و غیر از من و خدا کسی تو را نشناخت . علی علیه السلام همان کسی است که عقول عالم از شناختش در حیرتند و فضائلش لا تحصی است و کسی قدرت بر درک مقامش را ندارد غیر از پیامبر و خدا و ائمه و اولیای حق . لذا اگر کسی به ساحت مقدسش توهین کرد نباید تعجب کنیم بلکه زمانه و تاریخ در حرکت و تکرار است و تا بوده همین بوده و خواهد بود . تا صاحب الزمان ظهور کند و ندای « انا بقیت الله خیر لکم ان کنتم مومنین » را سر دهد و با آمدنش آیه « جاء الحق و ذهب الباطل » مصداقش را پیدا کند . لذا تا وقتی که امام زمان ظهور نکرده حق مخفی است و کسی به آن عمل نمی کند . تا وقتی حضرتش ظهور نکرده غدیر غریب و کم رنگ است و خرافات در جامعه در حال گسترش و شیوع است و با توجیه های شیطانی امور مردم در خرافات می گذرد و مردم غافل از اینکه در خرافات به سر می برند فکر می کنند که در اوج ایمان هستند و اینجاست که آیه « زینوا اعمالهم » مصداق پیدا می کند . و شیطان هر لحظه اعمال خرافی گرا ها را زینت می دهد .( خرافات خرافات است و با کهن بودن ، سنت بودن ملی از بین نمیرود . )
نوشته شده توسط شادروان شیخ امیرحسین کیانی در جمعه 1386/08/25 ساعت 4:23 موضوع | لينک ثابت
جنايات وهابيان در كربلا و نجف و ساير بلاد عراق در سالروز عيد غدير در هجدهم ذيحجه سال 1216ه.ق امي رسعود بن عبد العزيز وهابي با سپاهي متشكل از بيست هزار مرد جنگي به شهر كربلا حمله ور شد. سعود پس از محاصره وارد شهر گرديد و كشتار سختي از مدافعين و ساكنين و زنان و كودكان آن نمود و برخي عدد كشته شدگان را يكصدوپنجاه هزار تن نوشته اند و مي گويند جوي خون در كوچه هاي كربلا به راه افتاد و جالب اينكه اسم اين كار را «جهاد في سبيل الله » مي گذارند! پس وهابي حرم مطهر حسين بن علي عليه السلام فرزند حضرت زهرا سلام الله عليها دختر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را ويران نموده و ضريح مبارك آن حضرت را از جاي خود كندند و... حبيب بن مظاهر را سوزاندند و تمام ذخائر و نفائس حرم حسيني را چپاول كرده و اسبانشان را در صحن حرم مطهر بستند و در حرم شريف قهوه دم كردند و آنچنان در حرم مطهر فساد و ويراني بار آوردند كه فاجعه كربلا و حادثه روز حره و كردار هاي بني اميه و متوكل عباسي تكرار شد. كربلا پس از اين حادثه به وضعي در آمد كه شعرا براي آن مرثيه مي گفتند وهابيها در مدت متجاوز از 12 سال گاه و ناگاه به شهر كربلا و اطراف و همين طور به شهر نجف حمله و غارت و كشتار مي نمودند . در نهم ماه صفر درسال 1221 ه.ق شبانگاه وهابيان به نجف حمله كردند و اهالي نجف را غافلگير كردند و نزديك بود شهر نجف را متصرف شوند و حرم شريف امير المؤمنين علي عليه السلام را تخريب نمايند كه از امير المؤمنين كرامات آشكار شد و معجزات روشن ظاهر گشت و از سپاهيان وهابي بسياري كشته شدند و نا اميد بر گشتند . در جمادي الثاني سال 1222 ه.ق وهابيان با بيش از بيست هزار جنگجو شبانه به نجف حمله كردند ولي با مقاومت مردم روبرو شدند . به شهر حله و سپس به كربلا حمله نمودند و اين شهر را در روز روشن محاصره كردند اهالي كربلا پشت دروازه شهر مقاومت كردند ، كشته ها دادند و از دشمن نيز بكشتند و سر انجام وهابيان ملعون باز گشتند و در عراق فساد و تباهي راه انداختند . در شعبان و رمضان 1225 ه.ق وهابيان غزه كه توانايي حمله به شهر هاي نجف و كربلا را نداشتند اطراف نجف اشرف و كربلا را احاطه كرده و راه ها را بستند و در امتداد دو فرسنگ و يا بيشتر ، از كوفه تا كربلا زائرين را محاصره كرده بودند و اموال زائرين امام حسين و امير المؤمنين عليهما السلام را كه از زيارت نيمه شعبان به وطن هاي خود باز مي گشتند غارت نمودند . وهابيان به نواحي مختلف عراق حمله برده و قتل و غارت مي كردند و علاوه بر گوسفندان و احشامشان خودشان را هم كشتار مي كردند . سر انجام كار به جايي كشيد كه عراقي ها به دولت انگليس شكايت كرده و فتند يا شما جلوي وهابي ها را بگبريد و يا مه خود شخصا از خويشتن دفاع كنيم كه در پايان هواپيماي كشور عراق وهابيان را عقب راند . در روز عاشوراي 1425 ه.ق وهابيان با نام گروه القاعده با انفجار هاي متعدد در كربلا ما بين صفوف عزاداران حسيني فاجعه كربلا را تكرار كردند كه باعث به شهادت رسيدن تعداد زيادي از عزاداران اعم از مرد و زن و بچه شد . در روز 25 رجب 1426 ه.ق مصادف با شهادت امام موسي كاظم عليه السلام وهابيان با نام گروه القاعده با پخش غذاهاي مسموم و ايجاد ترس و رعب و انفجارات متعدد در كاظمين ما بين صفوف عزاداران امام موسي كاظم عليه السلام جنايت ديگري را مرتكب شدند كه باعث به شهادت رسيدن حدود 1500 نفر اعم از مرد و زن و بچه شد .
نوشته شده توسط شادروان شیخ امیرحسین کیانی در دوشنبه 1386/08/07 ساعت 0:1 موضوع | لينک ثابت
مفتيان وهابي با صدور فتاوايي خواستار انهدام مراقد مطهره امامان شيعه شدند
در سالهاي اخير فشارها بر زائران ايراني حرمين شريفين ( مكه و مدينه ) افزوده شده است. آنچه بسيار غير منتظره به نظر مي رسد . مگر مناقشات و اختلافات مذهبي شيعيان و عامه امر جديدي است ؟ آيا تا كنون علماي عامه چنين فتواهايي عليه تخريب اماكن مقدسه شيعيان صادر كرده بودند ؟ عبد الرحمن البراك مفتي اعظم عربستان سعودي – شيخ ممدوح الحربي – شيخ ناصر العمر – عبد الله بن جبرين – سفر الحوالي – و حامد العلي كه مهمترين مفتيان وهابي به شمار مي روند با صدور فتاوايي خواستار انهدام مراقد مطهره امامان شيعه شدند . در بخشي از اين فتاوا از حرم ائمه به عنوان بت هايي ياد كرده كه بايد با خاك يكسان شوند.
بر اساس اخبار منتشره ، دانشجويان دانشكده شريعت عربستان در حال اجراي دوره هاي تابستانه و جذب نيرو از كشور هاي حاشيه خليج فارس و ديگر كشورهاي عربي هستند تا بدين وسيله حرم امام حسين عليه السلام و حرم حضرت اباالفضل العباس عليه السلام را مانند حرم عسكريين عليهما السلام به عنوان اهداف آينده« موحدان مجاهد» ويران كنند .
اين فتوا و امثال آن فقط به اعمال تروريستي وحشيانه القاعده مشروعيت مي دهد آنهم در صورتي كه اين گروه با اقدامات تروريستي خود كم كم با انزجار و رويگرداني توده هاي مسلمان ضد غرب هم مواجه مي شود. آيا دولت عربستان سعودي به دنبال چنين نتيجه اي – اهداي مشروعيت به القاعده – است ؟ دولت عربستان نمي تواند از زير اين مسئوليت شانه خالي كند زيرا اين مفتيان از دولت حقوق مي گيرند و دولت مي تواند با قطع حقوقشان آنها را مجازات نمايد . فتواهايي كه جهان اسلام را زير سؤال مي برد در حقيقت خدمت به آرمانهاي آمريكاست و به نظر مي رسد دولت عربستان با چنين اعمالي سعي در جلب توجه بيش از پيش آمريكا دارد .
نوشته شده توسط شادروان شیخ امیرحسین کیانی در یکشنبه 1386/08/06 ساعت 19:29 موضوع | لينک ثابت
همه جا بروم به بهانه تو که مگر برسم در خانه تو
همه جا دنبال تو می گردم که تویی درمان همه دردم
یا ابا صالح مددی مولا
نشوم به جز از تو گدای کسی بی ولای تو من نکشم نفسی
که تو لیلای من مجنونـــــی همه هست من دلخونــــــی
یا ابا صالح مددی مولا
اگرم نبود دل لایق تو نظری که دلم شده عاشق تو
به خدا هستی همه هستم به تو دل بستم به تو دل بستم
یا ابا صالح مددی مولا
دل خود زده ام گره بر در تو چه شود که رسم بر محضر تو
من نا قابل به تو دل بستم نکشی دامان خود از دستم
یا ابا صالح مددی مولا
نوشته شده توسط شادروان شیخ امیرحسین کیانی در پنجشنبه 1386/06/08 ساعت 16:52 موضوع | لينک ثابت
سلام به دوستان خوبم .
امروز میخوام یه حدیث جالب و خواندنی و عمل کردنی براتون بنویسم که اگه در مضامینش دقت کنیدو دقت داشته باشین همین حدیث برای سعادتتون کافیه . ترجمه روایت را واستون از کتاب معاد شناسی جلد هفت صفحه ۳۱۹ می آورم .
شیخ طبرسی (ره) با سند خود از حضرت امام رضا علیه السلام از حضرت امام زین العابدین علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمودند :
اگر مردی را ببینید که طریقه و روش او نیکوست ، و گفتار خود را آهسته و آرام نموده ، و سخن خود را ضعیف و ملایم نشان دهد ، و در کارها و حرکاتش خود را خاضع و فروتن جلوه دهد ، فورا به او گرایش پیدا نکنید ! دست نگاه دارید ، توقف کنید که شما را گول نزند ! زیرا چه بسیار کسانی هستند که به علت سستی نیت و پستی هویت و ترسو بودن دلشان از رسیدن به دنیا و ارتکاب کارهای حرام عاجز مانده اند . و بدین جهت دین را دام وصول به دنیا و وسیله صید وصول به مادیات و شهوات قرار می دهند . مردم را به ظاهر آراسته خود می فریبند و چنانچه به چیز حرامی دست یابند با تمام مشقت و تکلف حود را بدان می رسانند و دست می آلایند .
و اگر دیدید که آن مرد از مال حرام اجتناب می ورزد ، و دست بدان نمی آلاید پس باز صبر کنید ! و در گرایش به او مبادرت نکنید که شما را فریب ندهد ! چون خواسته ها و تمایلات نفسانی مردم مختلف است . زیرا که چه بسیاری از مردم از بدست آوردن مال حرام گرچه فراوان باشد دوری می کنند ، ولیکن اراده خود را از راه زنا و اعمال شنیعه باز نمی دارند ، و نفس خود را بر ورود بر یک زن زشت کریه المنظر فرود آورده و از راه حرام با او آمیزش می کنند .
و اگر ان مرد را چنین یافتید که از این عمل زست هم دوری می کند ، باز شکیبا باشید ! و در گرایش به او شتاب نکنید ، که مبادا شما را گول زند ! تا خوب بنگرید که گره و بستگی عقلانی او چطور است ؟ و مرکز تصمیم گیری تفکیری او چگونه است ؟ چون بسیاری از مردم هستند که از روی آوردن دنیا و ارتکاب به محرمات و وصول به اموال حرام و اعمال امیزشی جنسی خود داری نموده ، و عقت به خرج می دهند . ولیکن دارای عقل متین و فکری استوار نیستند . و بنابراین مفسده کارهایی را که انجام می دهند بیش از مصلحت آنست . چون بر پایه جهالتی که دارند مفسده ای می آفرینند بیشتر از مصلحتی که پدیده عقل و درایتشان است .
و اگر عقل او را نیز متین و استوار یافتید ! باز زود اقدام بر پیروی و تبعیت نکنید ! تا آنکه او را بنگرید که آیا با هوای نفس خود متحد شده و بر علیه عقلش قیام کرده است ؟ و یا آنکه با عقلش متحد شده و با هم بر علیه هوای نفس اماره به پا خواسته اند ؟ و دیگر ببینید که آیا نسبت به ریاست های باطله دنیویه اشتیاق و رغبت دارد ؟ یا انکه بی رغبت و میل است ؟ چون در میان توده مردم افرادی یافت می شوند که هم دنیا و هم آخرت هر دو را باخته اند ، دنیا را برای وصول به دنیا ترک گفته اند ، و پنداشته اند که لذت ریاست های باطل از لذت اموال حرام و نعمت های مباح و حلال بیشتر است . و بنابر این برای نیل به ریاست های باطل از همه اینها گذشته اند . و اگر به آنها گفته شود از خدا بپرهیز ! مقام خود خواهی و عزت کاذب او را به گناه می کشد پس جهنم برای او بس است و حقاْ بد جایگاهی است . اینچنین فردی چون ادم یک چشمی پیوسته در امور بدون بصیرت و درایت است . و اولین گامی که به باطل بر دارد ، او را به آخرین مراتب خسران و زیان می کشاند . و پس از آنکه نمی تواند به منویات خود برسد ، پروردگارش او را در طغیان و سر کشی ممتد می برد . در این صورت آنچه را که خدا حرام کرده است حلال می شمارد ، و اگر ریاست باطلش که به دنبالش می رود و برای وصول به ان خود را به مهالک انداخته و به شقاوت رسانده است سالم بماند ، باکی از بین رفتن دینش ندارد . پس این افراد کسانی هستند که خدا بر آنها غضب نموده ، و به آنان صلای دور باش زده ، و عذاب ذلت آمیز و تحقیر انگیز برایشان مهیا ساخته است . ولیکن مرد ، تمام مرد ، نیکو مرد آن کسیست که هوای نفس و درخواست خود را تابع امر خدا نموده است ، و قوای خود را در راه رضای خدا مبذول داشته است . و ذلت را با وجود داشتن حق به عزت ابدیه نزدیکتر می یابد از عزتی که با باطل به دست آید . و به یقین می داند که گرفتاریهای کم و نا چیز دنیا که برای رضای خدا آنها را تحمل می کند ، او را به دوام نعمت های ابدیه خداوند در بهشتی که خرابی و فناء و نیستی ندارد خواهد رسانید . و نیز می داند که اگر از هوای نفس اماره خود پیروی کند بسیاری از خوشی هایی که در دنیا می برد او را به عذاب ابدیه خداوند که زوال و انقطاع ندارد خواهد کشانید . پس بنابراین بدانید که مرد تمام عیار چنین مردی است . مرد نیکو پسندیده و استوار چنین مردی است پس حتما به او تمسک کنید ! و به رویه و منهاج وسیره او اقتداء نمایید ! و به وسیله او به سوی پروردگارتان متوسل شوید ! چون در خواست و دعای او رد نمی شود ، و طلب و خواهش او دچار حرمان نمی گردد .
این بود فرمایش امام سجادعلیه السلام که اگر انسان با دقت گوش به فرامین حضرت دهد و خود را در معرض چنین افرادی که حضرت آنها بیان کرد نگذارد و خود را در معرض مرد نیکو سیرت بگذارد سعادت دنیا و آخرت نصیبش می شود .
نوشته شده توسط شادروان شیخ امیرحسین کیانی در دوشنبه 1386/05/22 ساعت 10:57 موضوع | لينک ثابت
۱- اندوه مومن از فراق امام علیه السلام .
از حضرت باقر علیه السلام روایت شده است که عبد الله بن ظبیان فرمود : « هیچ عیدی نیست برای مسلمین نه قربان و نه فطر مگر آنکه خداوند برای آل محمد علیهم السلام حزنی را تازه می کند . راوی پرسید : چرا ؟ فرمود :زیرا ایشان حق خود را در دست غیر خودشان می بینند .
( کافی ج ۴ ص ۱۶۹ )
از اسباب اندوه بیرون آمدن و ظاهر شدن جمعی از دزدان داخلی دین مبین از کمین و ایجاد شکوک و شبهات در قلوب عوام بلکه خواص نمودن تا در نتیجه مردم پیوسته دسته دسته از دین خداوند بیرون روند در حالی که علمای راستین از اظهار علم خود عاجز باشند و وعده امام صادق و امام باقر علیهما السلام که فرموده اند :« خواهد آمد زمانی که حفاظت مومن از دین خود مشکل تر است از نگاه داشتن حجره ای از آتش در کف دست » به وقوع بپیوندد .
این مطالبی را که الان مینویسم از خودمه و واسه بیدار شدن از خواب غفلت اول واسه خودم بعد همه واسه شما مینویسم . ( الان تقریبا خیلی از این آثار در جامعه مسلمین ظهور و بروز پیدا کرده به حدی که می بینیم جوانان گروه گروه اغفال شده و از دین و دینداری دست برداشته و دنبال شهوات و امیال نفسانی می روند و خود را در این لجن زار ها و باتلاق ها غرق می کنند و در فکر و ذهنشان هیچ چیز نیست به جز بهیمیت و به طریق چهار پایان زندگی کردن که طبق آیه قرآن :« کالانعام بل هم اضل » در حال سقوط به اسفل السافلین هستند و دمیا را در چهار روز خوشگذرانی کاذب خلاصه کرده اند و تا حدی جلو رفته اند که بعضی ( العیاذ بالله ) جسارت به خدا و پیامبر و ائمه می کنند .
اللهم نعوذ بک من شرور آخر الزمان و من شرور انفسنا
نوشته شده توسط شادروان شیخ امیرحسین کیانی در دوشنبه 1386/04/11 ساعت 14:5 موضوع | لينک ثابت
آخرين ها
ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها !
شهادت امام صادق علیه السلام
در رمضان خود را برای غدیر آماده کنید!
ترجمه حدیث معرفت نورانیت امیر المؤمنین علیه السلام
نیازمندی خلفاء به امام علی علیه السلام !
زبان حال امام علی در هنگام شهادت
فرزندان حضرت علی علیه السلام
سخنرانی مفتی اعظم سوریه در مورد عاشورا و اینکه چرا علمای اهل تسنن این مصیبت را از مردم پنهان می کنند
ترجمه سلسله نسب امیر المومنین
سلسله نسب امیر المومنین
درباره وبلاگ

هدف از بر پایی این وبلاگ آشنایی با اهداف و روشهای اهل بیت عصمت و طهارت و همچنین آشنایی با شعر و ادبیات می باشد . با آرزوی موفقیت روز افزون برای همه دوستداران مولا امیر المومنین علی بن ابیطالب علیه السلام .
یا علی مدد
----- ----- ----- ----- ----- ----- --
فهرست اصلي
دوستان
پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
صدای وبلاگ